درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٧٧ - ٤ حسين بن منصور حلاج
بودند،به عقايد حلولى خويش معتقد سازد؛به ويژه آن كه جماعتى از درباريان خليفه به حلاّج،حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند.
ولى ابو سهل كه پيرى مجرّب بود،نمىتوانست ببيند او با مقالاتى تازه،خود را معارض حسين بن روح نوبختى وكيل امام غايب معرفى مىكند.
اسماعيل در پاسخ گفت:«وكيل امام زمان عليه السّلام بايد معجزه داشته باشد.اگر راست مىگويى،موهاى مرا سياه كن.اگر چنين كارى انجام دهى،همه ادعاهايت را مىپذيرم».ابن حلاج كه مىدانست ناتوان است،با استهزاى مردم روبهرو شد و از شهر بيرون رفت.آنگاه به قم شتافت و به مغازه على بن بابويه،(پدر بزرگوار شيخ صدوق رحمه اللّه) رفت و خود را نماينده امام زمان عليه السّلام خواند.مردم بر وى شوريدند و او را با خشونت از شهر بيرون افكندند.ابن حلاج،پس از آن كه جمعى از خراسانيان ادعايش را پذيرفتند، ديگر بار به عراق شتافت. [١]
در اين زمان،چون فقه اماميه از سوى خلفا به رسميت شناخته نشده بود،شيعيان در ميان مذاهب اهل سنّت«مذهب ظاهرى»را كه مؤسس آن،ابوبكر محمد بن داوود اصفهانى است،پذيرفته بودند.
رؤساى اماميه و خاندان نوبختى،براى برانداختن حلاّج ناچار به محمد بن داوود ظاهرى متوسل شدند و او را به صدور فتوايى وا داشتند كه در سال ٢٩٧ ق و اندكى پيش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود.ابو الحسن على بن فرات،وزير شيعى مذهب مقتدر(خليفه عباسى)نيز در تكفير حلاّج به آل نوبخت كمك كرد.
حلاّج در سال ٢٩٦ ق به بغداد رفت و مردم را به طريقه خاصى مبتنى بر نوعى تصوف آميخته با گونهاى«حلول»دعوت كرد.
ابو الحسن بن فرات،وى را تعقيب كرد و ابن داوود فتواى معروف خود را در حليت خون او صادر نمود.وى در سال ٣٠١ ق به دست كارگزاران خليفه گرفتار شد و به زندان افتاد.
[١] .ر.ك:سيد محسن امين،اعيان الشيعه،ج ٢،ص ٤٨؛صدر،سيد محمد،تاريخ الغيبة الصغرى،ص ٥٣٢.