درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٢٤٥ - حكومت از نگاه آموزههاى اسلامى
حكومت از نگاه آموزههاى اسلامى
شكى نيست كه حكومت يك ضرورت اجتماعى است.جامعۀ بشرى از آن جهت كه از افراد با منافع،علاقهها و سليقههاى متعارض تشكيل شده است،به طور ضرورى نيازمند حكومت است.نبود حكومت،سبب هرجومرج و بىنظمى خواهد شد.
افزون بر آن،حكومت،در جايگاه اساسىترين عنصر در تنظيم امور جامعه و تضمين اجراى قوانين در پيشرفت مادّى و معنوى جوامع،نقش تعيينكنندهاى دارد؛از اين رو مسأله حكومت و اهميّت آن در ميان آموزههاى دينى،جايگاه ويژهاى دارد؛به گونهاى كه انبوهى از روايات اسلامى،در اين زمينه وارد شده است.
امير مؤمنان على عليه السّلام،در پاسخ به ديدگاه باطل خوارج كه حكومت را فقط در محدودۀ مسؤوليتهاى خداوند مىدانستند،فرمود:
...و إنّه لابدّ للنّاس من أمير برّ أو فاجر...؛ [١]
...و همانا مردم ناگزيرند از داشتن زمامدار؛چه نيكوكار و چه بدكار....
اين فرمايش،ناظر به ضرورت وجود حكومت است و نشان مىدهد در جامعه بشرى اهميّت وجود حكومت،به اندازهاى است كه حتى وجود حكومت غاصبانه و ولايت سياسى نامشروع يك فرد ناصالح،بهتر از وضعيت هرجومرج اجتماعى و فقدان حكومت است؛زيرا حكومت-هرچند نامشروع و ناموجه-برخى نقصها و خللهاى اجتماعى را مىپوشاند و بخشى از نيازمندىهاى مجتمع انسانى را تأمين مىكند.
روشن است كه حاكم نيكوكار،جامعه را به نيكىها و رستگارى هدايت خواهد كرد؛بنابراين دين،ضمن اين كه حكومت را يك ضرورت اجتماعى پذيرفته است، بيشترين تأكيدهاى خود را بر شكلگيرى حاكميت انسانهاى صالح بر مدار دين يادآور شده است.
حكومتى مرجعيت همه جانبۀ دين را در عرصۀ سياست و ادارۀ جامعه پذيرفته است كه دولت و نهادهاى گوناگون آن،خود را برابر آموزهها و تعاليم دين و مذهب متعهد
[١] .امام على عليه السّلام،نهج البلاغه،خطبه ٤٠.