درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٣١ - نقد و بررسى كوتاه
نماند.كسى از فرزندانش و غير آنان؛از اقامتگاه او آگاه نمىشود،جز كسى كه متصدى امور او است.
برخى،از اين روايت استفاده كردهاند كه آن حضرت،در دوران غيبت،داراى فرزند است؛چرا كه اگر فرزند نداشت،اين روايت بىمعنا مىشد.
نقد و بررسى كوتاه
استدلال به اين روايت،از چند جهت درست نمىباشد؛زيرا:
الف.نعمانى همين روايت را نقل كرده است؛در حالىكه به جاى«من ولده»،«من ولى» [١]آورده است.
با توجه به اين كه كتاب الغيبۀ نعمانى به مراتب بر كتاب الغيبۀ شيخ طوسى مقدم بوده و بخشى از سند هر دو كتاب مشترك است و نيز بين كلمه«ولى»و«ولد»از نظر نوشتار،نزديكى وجود دارد،احتمال تصحيف،بسيار قوى مىنمايد؛بنابراين،استدلال به اين روايت،بىاعتبار خواهد شد.
يكى از دانشمندان معاصر پس از ذكر هر دو روايت مىنويسد:
با وجود اين اختلاف،استناد به نقل«غيبت شيخ»اطمينانبخش نيست؛بلكه نقل«غيبت نعمانى»از برخى جهات،مانند علوّ سند و لفظ حديث،معتبرتر به نظر مىرسد. [٢]
يكى ديگر از انديشهوران معاصر پس از اشاره به اختلاف نقل شيخ طوسى و نعمانى، درباره اين روايت نوشته است:
كمترين احتمالى كه در اينباره وجود دارد،اين است كه مقصود از عبارت «هيچ يك از فرزندان و نه ديگران،از جاى آن حضرت آگاه نيستند»مبالغه در شدت پنهانى باشد؛بدين معنا كه اگر هم بر فرض آن حضرت را فرزندى باشد، حتى او هم از شخصيت حقيقى حضرت آگاه نخواهد بود،تا چه رسد به ديگران و لذا-چنانكه واضح است-اين عبارت دليلى بر وجود فرزند بالفعل
[١] .نعمانى،الغيبة،ص ١٧٢.
[٢] .صافى گلپايگانى،لطف اللّه،پاسخ ده پرسش،ص ٥٤.