درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٥٨ - ١ دلالت قصه بر تحريف قرآن
٤.على بن فاضل در روايت مذكور تصريح مىكند از اوّل تا آخر روايت خويش را در حضور طيبى و گروهى از عالمان حله و اطراف آن كه براى ديدار اين شيخ آمده بودند، نقل كرده است.
امّا-با اين وجود-ما هيچ يك از عالمان را نمىشناسيم كه به طور مستقيم يا با واسطه روايت ياد شده را نقل كرده باشند. [١]
ب.از نظر محتوا
اما آنچه مهمتر است بررسى داستان از نگاه متن و محتوا است.
برخى از مهمترين ايرادهاى متنى داستان از اين قرار است:
١.دلالت قصه بر تحريف قرآن
از مطالبى كه در ضمن گفتوگوى على بن فاضل(مجهول)با شمس الدين(مجهول) آمده است،تصريح به تحريف قرآن است [٢].حال آن كه نص قرآن به حفظ آن از هرگونه تحريف،تصريح دارد إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ . [٣]
شايد اعتماد به اين حكايت و رواياتى مانند آن بوده كه برخى به تحريف قرآن قائل شدهاند.
البته در پاسخ به اين پندار،بزرگان شيعه مطالب ارزندهاى بيان كردهاند.حضرت امام خمينى قدّس سرّه در مبحث اصولى«حجيت ظواهر كتاب»و هنگام بحث«عدم تحريف قرآن» مىفرمايد:
...غالب كتابهاى روايى صاحب فصل الخطاب مانند مستدرك الوسايل نه فايده علمى دارد و نه فايده عملى و مملو از احاديث ضعيفى است كه عالمان شيعه از آنها رويگردانند و صاحبنظران از بزرگان شيعه،مانند كلينى و صدوق و طوسى به آنها وقعى نمىنهند.و از كتابهاى غير روايى او نپرس كه پر است از داستانها و حكايات عجيب كه اكثر آنها به شوخى شبيهتر
[١] .سيّد جعفر مرتضى،جزيرة خضرا در ترازوى نقد،ترجمۀ:محمد سپهرى،ص ١٨٦.
[٢] .ر.ك:همان،ص ٢٠٩.
[٣] .حجر(١٥):آيه ٩.