درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٥٦ - بررسى داستان جزيرۀ خضرا
هستم».به او گفتم:«امام را ديدهاى؟»گفت:«نه؛ولى پدرم،صداى او را شنيده و جدم،او را ديده است».
سيّد مرا به اطراف برد.آنجا كوهى مرتفع بود كه قبّهاى در آن وجود داشت و دو خادم آنجا بودند.سيّد گفت:«من هر صبح جمعه آنجا مىروم و امام زمان را زيارت مىكنم و آنجا ورقهاى مىيابم كه مسايل مورد نياز در آن نوشته شده است».
من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند...دربارۀ ديدن امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف از آنان پرسيدم،گفتند:«غير ممكن است».
دربارۀ سيّد شمس الدين از شيخ محمد(كه با او به خضرا آمدم)پرسيدم.
گفت:«او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام،پنج واسطه است».
با سيّد شمس الدين،گفتوگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم.از او دربارۀ ارتباط آيات و اين كه برخى آيات،با پيش بىارتباط هستند،پرسيدم.
پاسخ داد:«...مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا،قرآن را جمعآورى كردند؛ازهمينرو،آياتى كه در قدح و مذمت خلفا بود،از آن ساقط كردند؛لذا آيات را نامربوط مىبينى؛ولى قرآن على عليه السّلام كه نزد صاحب الامر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است،از هر نقصى مبرّا است و همه چيز در آن آمده است».
در جمعۀ دومى كه آنجا بودم،پس از نماز،سر و صداى فراوانى از بيرون مسجد شنيده شد.پرسيدم:«اين صداها چيست؟»سيّد پاسخ داد:«فرماندهان ارتش ما هر دو جمعۀ ميانى ماه سوار مىشوند و منتظر فرج هستند».پس از اين كه آنان را در بيرون مسجد ديدم،سيّد گفت:«آيا آنان را شمارش كردى؟» گفتم:نه.گفت:«آنان،سيصد نفرند و سيزده نفر باقى ماندهاند».
از سيّد پرسيدم:«عالمان ما احاديثى نقل مىكنند كه هركس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است،دروغ مىگويد.حال چگونه است كه برخى از شما او را مىبينيد؟»