فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٢ - اجماع در انديشه شيعى جعفر ساعدى
٢. امامت از فروع دين است نه از اصول دين تا اجماع امت در باره آن درست نباشد؛
٣. اجماع، كنار كتاب و سنت، حجت است؛ پس همان گونه كه به كتاب و سنت تمسك مىشود، به اجماع هم بايد تمسك كرد؛ (٣)سپس اين معنا را توسعه داده، اجماع را به صورت دليلى كه در تمام مسائل شرعى قابل استناد است، به شمار آوردند. (٤)
اين سخن درست نيست؛ زيرا درجه اعتبار اجماع هر قدر باشد نمىتوان در صورت مخالفت با كتاب و سنت به آن تمسك كرد، و از آن جا كه خلافت حضرت على (ع) از طرف پيامبر (ص) منصوص است، تمسك به اجماعى كه نتيجهاش مخالفت با چنين نصى است، درست نيست. تازه اين سخن در صورتى است كه در اصل تحقق و انعقاد آن خدشه نكنيم؛ و گرنه تاريخ، بزرگترين گواه است كه اكثريت قاطع مسلمانان نه تنها در بيعت با ابوبكر شركت نكردند، بلكه مدتها بعد، از چنين اتفاقى آگاه شدند؛ بنابراين، چگونه مىتوان ادعا كرد كه بر خلافت او اجماع حاصل شده است؟! (٥)
تعريف اجماع
اجماع در لغت به معناى اتفاق يا عزم بر كارى، (٦)و در اصطلاح اتفاقى است كه مىتواند حكم شرعى معيّنى را اثبات كند، (٧)و تمام تعاريفى كه براى اجماع ذكر كردهاند، به همين تعريف برمىگردد؛ (٨)به طور نمونه، شيعه اماميه در تعريف اجماع گفتهاند: اجماع عبارت از اتفاقى است كه كاشف از رأى معصوم باشد (٩)يا اتفاقى كه امام از جمله آنها باشد (١٠)يا
(٣) الدرجات الرفيعه، ص١٩.
(٤) ر.ك: اصول الفقه، ج٣، ص٩٩.
(٥)ر.ك: منابع اجتهاد، ص١٨٦.
(٦) لسان العرب (ماده جمع).
(٧) اصول الفقه، ج٣، ص٩٧.
(٨) همان.
(٩) قوانين الاصول، ص٣٧٣.
(١٠) معارج الاصول، ص١٧٤.