فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٩ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٣) مسعود امامى
اصلى اين كم توجّهى اين است كه دانشمندان اسلامى و از جمله فقيهان، اين نظريه را انديشهاى مهم و مبنايى ندانستهاند ؛ بلكه گويا آن را شبيه يك بحث لفظى شمردهاند كه آيا فقه را بايد علمى دنيوى بناميم و يا اخروى؟ و فقيهان را دانشمندان دنيا نام نهيم يا دانشمندان آخرت؟ زيرا اگر ديدگاه فقيه و دانشمند بزرگى همچون غزالى ـ در دنيوى دانستن فقهـسبب تحوّل عميق و بنيادين در نگرش به دانش فقه و شيوههاى استنباط ـ و به تعبير برخى، اجتهاد در اصول (٥٤)ـ مىگرديد، بى ترديد با مخالفت جدى فقيهان عصر خويش و پس از آن مواجه مىشد. اين مطلب شاهدى گويا بر اين نكته است كه قرائت افرادى مثل سروش و شبسترى از نظريه غزالى، دركى شاذّ ونادر از غزالى است كه در طول هشت قرن سابقه ديرين براى اين نظريه، هيچ هم فكرى براى آن نمىتوان يافت.
به عنوان نمونه، علامه عبدالحسين امينى (متوفاى ١٣٩٢) در بخشى از كتاب الغدير به بررسى كتاب احياء علوم الدين مىپردازد و بعد از نقل عبارات برخى از عالمان اهل سنت در مدح اين كتاب، به حكايت سخنان عبدالرحمن بن جوزى (متوفاى ٥٩٧) در مذمّت كتاب احياء و بيان انحرافات غزالى در آن پرداخته و آنگاه اضافه مىكند كه زشتىهاى اين كتاب بيشتر از آن چيزى است كه ابن جوزى گفته است و سپس موارد ديگرى از كجىها و بدعتهاى كتاب احياء را بر مىشمارد. با اين كه بيشتر مخالفتهاى اين دو دانشمند شيعه
(٥٤) سروش و شبسترى در آثار خود پيوسته به تجديد نظر و بازنگرى در اساسىترين قواعد استنباط شريعت دعوت نمودهاند و آن را اجتهاد در اصول ناميدهاند. مراجعه شود به: سروش، سياست نامه، ص ٢٥٤؛ شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دين، ص ٤٦٧.