رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٥ - پيش گفتار
شايد شايعترين و پرکاربردترين مفهوم دين در محاورات عرفي اين است که آن را مجموعهاي از عقايد راجع به هستي (ازجمله انسان) و مبدأ پيدايش آن، و رفتارهاي ناشي از (يا متناسب با) اين اعتقادات ميدانند. اگر بخواهيم طبق اصطلاحي که در قرن بيستم کميابيش شايع بود سخن بگوييم، ميتوان گفت: دين مجموعهاي متشکل از جهانبيني[١]و ايدئولوژي[٢]است. در اين معنا، علاوه بر مسائل نظري و اعتقادي، بُعد عملي نيز اضافه شده است، بهگونهاي که صرف مجموعهاي از اعتقادات دين ناميده نميشود، بلکه اعتقاداتي که به عمل منتهي شوند به مثابة «دين» تلقي ميشوند.[٣]
اين معنا از دين به اصطلاح رايج آن که دين را شامل سه بخش اعتقادات، اخلاق، و احکام ميداند بسيار نزديک است. در اين اصطلاح، «دين» يعني مسائلي که به باورها، ارزشها، و رفتارها مربوط ميشوند، و چنين سؤالاتي به هر صورتي که پاسخ داده شوند يک دين را تشکيل ميدهند. مسألة وجود خدا، يا اين سؤال که «آيا خدا وجود دارد؟» بخشي از دين است، خواه پاسخ به آن مثبت باشد يا منفی. حتي ترديد در وجود و عدم خدا نيز خود يک نوع
[١] جهانبيني (worldview, weltanschauung) به معناي نوع درک و نگاه به هستي. [٢] ايدئولوژي (ideology) به معناي دستورالعملها و برنامة عملي زندگي. [٣] محمدتقي مصباح يزدي،«رابطه ایدئولوژی و فرهنگاسلامی با علومانسانی»، در مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی کردن علوم انسانی، ٢٧آذر، ١٣٧٨، ص ٨٤–٨٠.