رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٦ - پيش گفتار
پاسخ به حساب ميآيد، زيرا آنچه در اين تعريف، ملاک دينبودن فرض شده است، صرف پرداختن به اين مسأله است، و نه نوع پاسخ به آن. انکار خدا و الحاد مطلق هم از آن جهت که پاسخ به سؤالي دربارة هستي است، دين تلقي ميشود. بنابراين ديگر «بيدبن» وجود نخواهد داشت. در این صورت، مجموعة مسائل مربوط را ميتوان «علم ديني» ناميد و علم ديني را نيز به دو قسم الهي و الحادي تقسيم نمود.
در اين اصطلاح، حقانيت يک دين و درستي باورها، اهداف، ارزشها، و دستورالعملهاي آن دخالتي در «دين» بودن آن ندارد. به عبارت ديگر، دين در اين معنا تنها به چارچوب و صورتي گفته ميشود که چنين ويژگيهايي را داشته باشد، اما محتواي آن در تعريف دخالت داده نشده است. وقتي سخن از اديان مختلف (از جمله دين بوديسم، هندوئيسم، و انواع بتپرستيها) به ميان ميآيد، و همة اينها مصاديق «دين» تلقي ميشوند، چنين اصطلاحي مد نظر است. کثرت استعمال واژة دين در اين معنا به قدري است که به صورت معناي ارتکازي آن درآمده و اولين معنايي است که از آن فهميده ميشود. دين به اين معنا در قرآن کريم هم به کار رفته است، چنانکه در سوره کافرون خطاب به مشرکان و بتپرستان ميفرمايد: «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»[١]؛ يعني: شما دين خودتان را داشته باشيد و من هم دين خود را؛ پس بتپرستي هم يک دين
[١] کافرون (١٠٩): ٦.