رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧ - پيش گفتار
است. حتي در جايي که ميفرمايد: «وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[١]، ساير مکاتب فکري و رفتاري را «دين» به حساب آورده است ولي آنها را باطل و موجب خسران و زيانکاري در آخرت ميداند. روشن است که بر اساس اين اصطلاح، دين به دو قسم حق و باطل، و الهي و الحادي تقسيم ميشود، ولي باطل بودن و الحادي بودن برخي اديان موجب نميشود که از «دين» بودن خارج شوند.
تعريفي که اميل دورکيم از دين ارائه ميکند به اين اصطلاح بسيار نزديک است، آنجا که ميگويد:
دین عبارت است از نظام يکپارچهاي از باورها و اعمال مربوط به امور مقدس، و به ديگر سخن، اموري مجزا و ممنوع؛ باورها و مناسکي که همه کسانی که به آنها وفادارند را در اجتماع اخلاقی واحدي به نام کليسا[٢]متحد میکند.[٣]
به نظر ميرسد علامه طباطبايي نيز همين ويژگي را براي معناي عام دين کافي ميداند، آنجا که مينويسد:
[١] آل عمران (٣): ٨٥. [٢] ظاهراً منظور وي از «Church» خصوص کليساي مسيحي نيست، بلکه اين کلمه اشاره به هر جامعه واحد ديني است. شايد به همين دليل، برخي مترجمان آن را به «امت واحده» ترجمه کردهاند.
٣. Emile Durkheim, The Elementary Forms of the Religious Life (London: George Allen & Uniwin, ١٩١٢): p. ٦٢.