رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٧ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
آنها استفاده کرد، و چگونه بايد آنها را کنترل کرد؟ اين درست نيست که بدون دليل، گفته شود: روح همين خواص و کارکرد مغز است. حداکثر دليلي که براي اين مدعاي بزرگ ميآورند اين است که ميگويند: هنگام تحقق کارهايي که به روح نسبت داده ميشوند، فعاليتهايي در مغز ديده ميشود، و از اينجا نتيجه ميگيرند که آن افعال تنها و تنها کار مغز است و هيچ عامل ديگري در آن مؤثر نيست. اين درحالي است که اولاً، روش تجربي (که تنها روش معرفتزاي مورد قبول اين مدعيان است) از اثبات عدم چيزي عاجز است و نميتوان از مشاهداتي، هرچند پرشمار، نتيجه گرفت که آنچه نيافتهايم وجود ندارد. عدم وجود چيزي به نام روح با هيچ تجربهاي قابل اثبات نيست، و در نتيجه انکار روح غيرمادي ادعايي غيرتجربي و غيرعلمي است.
ثانياً، اين احتمال وجود دارد که فعاليتهاي مغزي مورد نظر، درواقع انفعال و عکسالعمل باشند و نه فعاليت؛ به اين معنا که فعاليت از آنِ روح است که اين آثار را ايجاد ميکند، و يکي از آثارش هم در مغز بهصورت فعاليتهاي عصبي ظاهر ميشود. تجربه نميتواند نشان دهد که از دو پديدة همزمان، کداميک علت است و کدام معلول. هنگام ترس، هم حالتي رواني بهوجود ميآيد، هم ترشحاتي در برخي غدد رخ ميدهد، هم مغز متأثر ميشود، و هم رنگ پوست تغيير ميکند. تجربه نميتواند نشان دهد که کداميک در رتبة مقدم و در جايگاه علت است، و کداميک مؤخر و معلول. البته با دقت فلسفي ميتوان دريافت که درچنين مواردي تأثرات