رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٧ - پيش گفتار
مسأله در دو علم سخن گفتهايم، يا با صرف نظر از روش اثبات، فقط ماهيت مسأله را نگاه کرده و آن را مسألة يک علم ميدانيم که با دو روش قابل حل است؟ در اينجا نيز با دو اصطلاح دربارة «علم» روبرو هستيم که يکي از آنها روش را بخشي از ماهيت علم تلقي ميکند، و ديگري جايگاهي براي آن در تعريف علم نميبيند.
به عنوان مثال، برخي از مسائل اخلاقي را میتوان با دو متد عقلی و نقلی ـ اثبات کرد. مثلا اين مسأله که «آيا راست گفتن در همه جا لازم است يا ميشود گاهی دروغ گفت؟» را گاه با برهان عقلي و روش تعقلی اثبات ميکنيم ـ اگر برهان در اين موارد جاري باشد ـ و گاه برای اثباتش به آيات و روايات استناد ميکنيم. بر اساس يک اصطلاح که متد حل مسائل را در تقسيمبندي علوم دخيل ميداند، اگر يک مسئله اخلاقي را با روش عقلي اثبات کرديم، جزء يک علم محسوب ميشود، و اگر همان مسأله را با روش نقلی اثبات کرديم، جزء علمي ديگر به حساب ميآيد. بنابراين، با وجود آنکه مسائل يکي هستند، ولي به دليل تفاوت روشها، ميتوان گفت: يک اخلاق عقلاني و فلسفي داريم و يک اخلاق ديني و وحياني. ولي مطابق با اصطلاح ديگر که تفاوت در روش را موجب تمايز ميان دو علم نميشمارد، در هر صورت با مسائل يک علم مواجهايم.
يکي از نتايج توجه به چنین اختلاف اصطلاحي اين است که اگر تعدد روش را موجب تعدد علوم بدانيم، در آن صورت، ميتوان برخي از علوم را به ديني و غيرديني تقسيم کرد؛ به اين معنا که اگر مسائل مربوط براساس منابع ديني و وحياني و روش نقلي اثبات