رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٨ - ١ ١ ١   راه حل منتخب
کرد، مانند بيان انبيا در آن مورد است و مخالفت با آن ميتواند براي شخص مخاطرهآميز باشد و خداوند ميتواند او را به همين دليل مورد مؤاخذه قرار دهد. به عنوان نمونه، عقل ميفهمد که ظلم بد است و عدالت خوب است. اگر هيچ آيه و روايتي هم بر اين مطلب وجود نداشت، خداوند بر ما حجت داشت که نبايد ظلم کنيم، زیرا آن را با عقل ميفهميم. عقل به اين معنا حجت باطني است و همان نقش حجت ظاهري را ايفا ميکند. اين معناي عقل به روشني بر «عقل عملي» منطبق ميشود.
اما هنگامي که از حجيت عقل در علوم طبيعي يا علوم پايه سخن به ميان ميآيد، منظور چيست؟ در اين موارد که به عقل نظري مربوط ميشود و مستقيماً ارتباطي با ارزشهاي عملي و ثواب و عقاب الهي ندارد، حجيت به چه معناست؟ به نظر ميرسد کاربرد واژة حجت در اين موارد خلاف مصطلح عرفي است، ولي به هر معنايي بهکار رود، غير از معنايي است که در روايت براي آن درنظر گرفته شده است و در علوم شرعي به آن استناد ميشود. به همين دليل، استفاده از آن در استدلال براي دينيدانستن همة علومي که با روش عقلي به اثبات مسائل خود ميپردازند، نوعي مغالطة اشتراک لفظي را به دنبال دارد و منتج نيست.
فرض ديگر آن است که متدولوژي بهکار گرفته شده در شناخت موضوعات يا حل مسائل يک علم، در ديني يا غيرديني دانستن آن