رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٨ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
بدني تابع حالات روحي است، همانگونه که در برخي موارد نيز تحولات بدني ميتوانند موجب برخي تأثرات روحي شوند.
در هرصورت، نه ميتوان و نه بايد يکي را به ديگري فروکاست، و صرفاً به اين دليل که روح را در آزمايشگاه نميبينيم، آن را انکار کرده، يا به امري مادي تقليل دهيم. چنين رويکردي به منزلة پاک کردن صورت مسألهاي است که از حل آن عاجزيم. چنين برخوردي با مسائل علمي، نميتواند روح کنجکاو و حقيقتجوي انسان را سيراب کند، و بيش از آنکه راهکاري براي کشف حقيقت باشد، سازوکاري براي سرپوش گذاشتن بر جهل است.
اثبات موجودهايي غيرمادي و مجرد، از زيربناييترين مسائل هستيشناختي است که مسائل و افقهايي جديد فراروي علوم ميگشايد، علاوه بر آنکه برخي اعتقادات ديني مانند خدا، وحي، و ملائکه را تبيين ميکند. همچنين در قلمرو انسانشناسي، اثبات روح مجردي که بتواند مستقل از بدن باقي بماند، گام اول در شناخت صحيح و منطقي از انسان را تشکيل ميدهد. با پذيرش اين حقيقت، البته راه براي اثبات و پذيرفتن برخي از اعتقادات ديني و اسلامي چون عوالم مافوق عالم جسماني مانند برزخ و قيامت نيز هموار ميشود. با انکار روح غيرمادي، همة آن اعتقادات نيز بهناچار انکار ميشوند، هرچند افراد به اين لوازم منطقي انکار خود توجه نداشته باشند. خلاصة اين بخش از نقد علوم رايج آن است که اين علوم بر اصول موضوعة ماديگرايانه و هستيشناسي ماترياليستي مبتني شدهاند، درحالي که اين مبنايي غيرعلمي و نادرست است.