رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٥ - پيش گفتار
تئوريهايي مطرح و پردازش شود و فرمولهايي به دست آيد که بتوان از آنها در زندگي استفاده کرد.
بنا بر تعريفي از علم که شامل علم فقه ميشود، ميتوان مثال ديگر را از علم فقه زد. در تعريف علم فقه گفته ميشود: علمي است که احکام شرعي را از راه ادله معتبر شرعي ـ کتاب، سنت، اجماع، و عقل ـ کشف ميکند. موضوع اين علم، تکاليف شرعي است، و محور همه احکام شرعی، حکم خداست. ممکن است در يک زمان، دربارة يک موضوع، چند نظريه مختلف در ميان فقهاي بزرگ وجود داشته باشد، که بر اساس اين تعريف، همة آنها جزء علم فقه است. مثلا زماني در موضوع نماز جمعه در عصر غيبت امام معصوم دو فتواي ناسازگار وجود داشت: بعضي آن را واجب و بعضي ديگر حرام ميدانستند. اگر علم فقه را همان اسکلت مسائل فقهي بدانيم، بدان معناست که آنچه بخشي از فقه را تشکيل ميدهد اين سؤال است که: «هل تجب صلوة الجمعة يوم الجمعة في عصر الغيبة أو لا؟»، و استنباط فقيه در پاسخ اين سؤال هرچه باشد (واجب تعيييني، واجب تخييري، حرام، جايز، یا مستحب) فتوايي فقيهانه بوده، بخشي از علم فقه محسوب ميشود، زيرا لازمة چنین علمي آن نيست که به مطلبي يقين داشته باشيم، يا واقع برای ما کشف شود.
از سوي ديگر، اگر فقط پاسخ صحيح مسائل را علم بدانيم، در اين صورت، جوابها و راهحلهايي که مطابق با واقع نباشند، يا بعدها کشف شود که کليّت نداشته يا غلط بودهاند، اصلا علم بهحساب نميآيند، بلکه به عنوان شبهـعلم، علمنما، يا اوهام