رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٦ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
در چارچوبي کليتر ارزيابي کند. اينجاست که دين با نگاه فراگير خود از مصرف اين ماده منع کرده، به ما توصيه ميکند از اين منفعت چشم بپوشيم تا منفعت ديگري که اهمیتش بهمراتب بیشتر است ـ يعني سلامت عقل و صفای روح و قلب ـ محفوظ بماند: «وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»[١]. بنابراين، اصطکاک و تعارض ميان دين و علم نيست، بلکه تعارضي است ميان يکجانبهنگري با همهجانبهنگري دو نظام ارزشي.
مثال ديگر را مي توان از رشتة حقوق آورد. هنگامي که از «علم حقوق» سخن بهميان ميآيد، منظور آگاهي از قوانيني است که در يک کشور وضع شده و معتبر است. اگر کسی مجموعة قوانين موضوعه و مباحث پیرامون آن را ياد بگيرد و بداند، حقوقدان يا عالِم حقوق است. علم حقوق توصيف مقرراتي است که معمولاً در محدودة جغرافيايي خاصي وجود دارد. اطلاع از اين قوانين براي همه ممکن و براي همه يکسان است. يک مسلمان ميتواند از قوانين و مقررات موضوعه در يک فرهنگ الحادي مطلع شود، همانگونه که يک کافر ميتواند به علم حقوق اسلامي تسلط پيدا کرده، آن را تدريس نمايد، يا در آن به تحقيق بپردازد، بدون آنکه نظام ارزشي خود را در آن دخالت دهد. در کنار اين علم توصيفي، نظام دستوري حقوق وجود دارد که عهدهدار تعيين مقررات و قوانين بر اساس نظام ارزشهاي پذيرفتهشده توسط
[١] همان.