رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٩ - ١ ١ ١   راه حل منتخب
بهشمار نميآيند. به عنوان مثال، بسياري از نظريات مطرح در روانشناسي رفتارگرا بر اصول فلسفة ماترياليسم و انکار ماوراي ماده مبتني شده است، بهگونهاي که تفسيرهاي آن از پديدههاي رواني و راهحلهاي آن براي مسائل مربوط، با مباني ضروري ديني سازگار نيستند. چنين علومي غيرديني يا ضدديني ناميده ميشوند. درمقابل، علومی که اينگونه با مبانی و آموزههاي دینی تنافي نداشته باشند ـ هرچند به اين دليل که از لحاظ موضوع، مسائل، یا روش تحقیق کاملاً با دين بيارتباطاندـ «ديني» ناميده ميشوند، زيرا معيار حداقلي «عدم تنافي با دين» را واجدند.
مشکل اين تفسير براي علم ديني آن است که ارزش معرفتشناختي دانشهاي بشري به ندرت، و تنها در شرايطي خاص، به درجة يقين ميرسد. اين وضعيت هم در جايي صادق است که شناخت انسان از راه تجربه يا عقل بهدست ميآيد و به پديدههاي طبيعي و انساني تعلق ميگيرد، و هم هنگامي مشاهده ميشود که معارف ما از راه تأمل در متون ديني فراچنگ ميآيد و به معرفتي ديني منتهي ميگردد. اکثر نظريات و تئوريهايي که در علوم رايج مطرح ميشوند ظنياند، و به همين دليل بعد از مدتي ابطال شده، تئوريهايي جديدي جايگزين آنها ميشوند. آنچه از تئوريهاي علمي انتظار ميرود اين است که براي مسائل مورد بحث خود پاسخها و راهحلهايي روشمند بيابند؛ پاسخهايي که قابل دفاع بوده، در حد قابل قبولي نيازهاي مربوط را تأمين کنند، هرچند از نظر منطقي به معرفتهايي صددرصد يقيني منجر نشوند. از اين رو،