رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦ - پيش گفتار
علم کاملاً به حالات خود شخص بستگي دارد، و نه موضوع، مسأله، يا روش خاصي در آن دخالت دارد، و نه حتي نسبت شناخت فرد با واقعيت در آن لحاظ شده است. بنابراين حتي اگر شناخت او صددرصد مخالف واقع باشد، ولي او به آن يقين صددرصد داشته باشد، باز هم به اين معنا «علم» است. اگر مطابق اين اصطلاح، علم شامل علم حضوري هم بشود، بايد گفت: علوم حضوري همگي علم به اين معنا هستند، زيرا شخص واجد علم حضوري هيچ شکي در آن ندارد. اما علوم حصولي در صورتي علم محسوب خواهند شد، که يقين روانشناختي با آن همراه باشد. به بيان ديگر، هر گزارة خبري که از موضوع و محمول (نهاد و گزاره) تشکيل شده باشد و حکمي ميان اين دو در آن وجود داشته باشد، ميتواند به «علم» متصف شود، درصورتي که شخص نسبت به چنين قضيهاي صددرصد يقين داشته، هيچ احتمال خلافي ندهد؛ و هيچ شرط ديگري وجود ندارد. در صورتي که احتمال خطا در آن راه يابد، ممکن است اين شناخت تحت عناوين ديگري چون ظن، گمان، شک، وهم، و مانند آنها طبقهبندي شود. يکي از کاربردهاي «علم» در قرآن کريم، همين معنا را تداعي ميکند، ازجمله آنجا که از دنبالهروي غيرعلم نهي ميفرمايد: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»[١]؛ يا هنگامي که کساني را به دليل انکار معاد بدون علم يقيني، وصرفاً با تبعيت از ظن، مذمت ميکند: «وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ»[٢].
[١] اسراء (١٧): ٣٦. [٢] جاثية (٤٥): ٢٤.