رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٥ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
اثر انفجاري عظيم، به تکههايي کوچک و بزرگ تبديل و در فضاي لايتناهي منتشر شد، و کهکشانها و منظومهها از آنها پديد آمدند، که يکي از آنها منظومه شمسي است، و نسبت به عالم هستي چيزي به حساب نميآيد. سپس ميليونها يا ميلياردها سال گذشت تا بهصورتي اتفاقي، امکان پيدايش اولين سلول زنده در زمين فراهم شد. با گذشت ميليونها سال ديگر، اين سلول به موجودي از قبيل گياهان تبديل شد، و گياهان تبديل به حيوان شدند، و هر حيواني به حيواني ديگر تحول و تکامل يافت تا آنکه زماني ـ باز برحسب اتفاق بوزينهاي به انسان تبديل شد! اين مبناي کيهانشناسي و انسانشناسي مدرن است.
در بارة اين نظريه، جاي اين سؤال هست که اين طرح مبتني بر چه مقدماتي است؛ و بر اساس چه دلايلي اين طرح ارائه شده است؟ آيا ادعاي علمي بودن اين نظريه به اين معناست که کسي با چشم آن را ديده، يا در آزمايشگاهي اثبات شده است؟ آيا در اثر تجربة مکرر به چنين کشفي نائل شدهاند؟! مگر مسئلة آغاز هستي قابل تکرار يا مشاهدة آزمايشگاهي است؟ کساني که منصف باشند ميگويند: اين يک نظرية علمي نيست، بلکه فرضيهاي است که تلاش ميشود بهگونههايي تأييد شود، چون در جهان نمونههايي را ميبينيم که گاهي انفجاري بدون علت در جايي رخ ميدهد، و نتايجي مشابه بهبار ميآورد. ولي اين فرضيه هم مبتني بر پيشفرضي فلسفي است، که عبارت است از: پذيرش اصلِ پيدايشِ تصادفي يک پديده بدون علت. اين درحالي است که بر اساس يک