رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - پيش گفتار
ميشد، و تفاوت آنها به شرطها و قيدهايي برميگشت که به واقعيت مورد مطالعه اضافه ميشدند. مطابق با اصطلاحات پيشين، هر گزارهاي که حاکي از واقعيت باشد (با در نظر گرفتن قيودي که در بعضي اصطلاحات شرط شده بود) ميتوانست علم به حساب آيد. اما اصطلاح ديگري که چه در محافل علمي و چه در محاورات عرفي رواج بسيار دارد، آن است که علم به تکگزارههاي معرفتي گفته نميشود، بلکه به مجموعهاي از مسائل اطلاق ميشود که در محوري خاص مشترک باشند. اين محور ميتواند يک موضوع، هدف، يا مناسبتي ديگر باشد که به مثابة نخ تسبيحي گزارههاي پراکندة يک علم را به يکديگر پيوند ميزند. در اين اصطلاح، اثبات شدن يا نشدن مسائل علم، يا حالت يقين، ظن، يا شک دانشمندان و متخصصان نسبت به پاسخي که به مسائل علم ميدهند، يا روش اثبات مسائل مطرح نيست، بلکه ملاک علم بودن آن است که مجموعة مسائلي مرتبط با يکديگر باشند؛ گويا که براي آنها نوعي وحدت فرض شده باشد، و آن مجموعة بههم پيوسته علم ناميده ميشود، به گونهاي که ديگر تک تک گزارهها شايستة نام «علم» نيستند. از اين رو، ميتوان مجموعهاي از گزارههاي مرتبط را به عنوان يک کل درنظر گرفت و گفت: کسي عالم به اين علم است، و کسي جاهل به آن، زيرا «علم» در اين تعريف، چيزي است که ميشود نسبت به آن جهل داشت. به ديگر سخن، علم در اين اصطلاح به رشتههاي دانش گفته ميشود که بر اساس موضوع، هدف، روش، يا محوري ديگر طبقهبندي شدهاند. به اين لحاظ است