رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١ - پيش گفتار
علوم پايه، تجربي طبيعي، انساني و اجتماعي، تاريخ، هنر، جغرافيا و ... چه به صورت گزارههاي شخصي و حاکي از يک رويداد مشخص و چه در قالب گزارههاي کلي و بيانکنندة قوانين يا ضوابط عام وفراگير، چه در شمايل رشتههاي علمي و چه به شکل قضاياي منفرد، ميتوانند مصاديقي از علم باشند.
اصطلاح ديگر از اين محدودتر است، به اين معنا که تنها شامل مسائل و گزارههاي کلي شده، قضاياي جزئي و شخصي از دايرة «علم» بودن خارج ميشوند. به بيان منطقي، اگر قضيهاي داراي «سور کلي» باشد، به اين اصطلاح علم ناميده ميشود، و اگر سور آن جزئي باشد، يا قضيهاي مهمله و بدون سور باشد، ديگر علم نخواهد بود. در اصطلاح فلاسفه و منطقدانان، هنگامي که از علم و روش اثبات مسائل آن به ميان ميآيد، غالباً همين معنا مورد نظر است، و به همين دليل است که شرط آن را بررسي و اثبات قضاياي کليه ميدانند، و لذا در روششناسي علوم نيز شرط ميکنند که برهاني باشد و از مقدمات کلي و دائمي تشکيل شود، زيرا قضاياي شخصيه (که کليت ندارند) به يک معنا قابل اثبات برهاني نيستند. بر اين اساس، تاريخ، جغرافيا، و ديگر رشتههاي دانش که دربارة موضوعات شخصي يا جزئي مطالعه ميکنند، علم به اين معنا به حساب نميآيند. با اين وجود، گزارهها و رشتههايي از علوم که ويژگي کلي بودن را داشته باشند در زمرة علوم قرار ميگيرند، حتي