رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - پيش گفتار
شيوع يافت و به ديگر محافل علمي جهان نيز سرايت کرد. در اين اصطلاح، اولاً علم بودن گزارهها به يقين رواني شخص بستگي ندارد، ثانياً کلي بودن در آنها لحاظ شده، ثالثاً موضوع در آنها مشروط به عينيبودن است، ولي همة اين شرايط براي علمي بودن آنها کافي دانسته نشده، بلکه قيد ديگري نيز به آنها اضافه شده و آن عبارت است از اين که: اثبات محمول براي موضوع بايد از راه تجربه حسي مستقيم امکانپذير بوده، قابل ارائه به ديگران هم باشد. بنابراين، بر اساس اين اصطلاح، تنها قضيهاي علمي است که به وسيلة تجربة حسي ثابت شود، و به گونهاي باشد که نتيجه تجربه را بتوان به ديگران ارائه داد، اما در صورتي که راه اثبات آن چنين نباشد، بلکه از راه قياس عقلي، وحي، يا شهود عرفاني اثبات شود، از جرگة علم خارج است و معتبر نخواهد بود.
اين اصطلاح شامل فرضيهها و تئوريهايي ميشود كه امکان و اميد اثبات آنها به وسيله تجربه وجود دارد، هرچند هنوز تجربة دقيقي روي آنها انجام نگرفته باشد، يا وسايل تجربة آنها در دسترس نباشد[١]. درمقابل، ساير معارف بشري از قبيل فلسفه، هنر، اخلاق، و به طور کلي مسائل متافيزيکي از حوزه علوم خارج دانسته شدهاند هرچند با دلايل و براهين قطعي ثابت شده باشند، زيرا پوزيتويستها اعتقاد داشتند که مسائل غيرحسي و غيرتجربي،
[١] محمدتقي مصباح يزدي، «سلسله گفت و شنودهايي در مورد مباحث بنيادي علوم انساني»، فصلنامه مصباح، س٢، ش ٨ (زمستان ١٣٧٢)، ص١١ / و همو، ايدئولوژي تطبيقي، ج ١، ص١١ـ١٢.