رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - پيش گفتار
آمده است، علم يعني تلاش براي کشف واقعيت مادي، هرچند با روشي غيرتجربي. بر اساس اين اصطلاح، اگر راه ديگري غير از روش تجربي نيز براي کشف واقعيت حسي وجود داشت، قابل قبول است و علم به حساب ميآيد. به عنوان مثال، اگر پيامبري قبل از کشف تجربي، واقعيتي حسي مانند تعداد ستارهها در يک کهکشان را بيان کرده باشد، علم به حساب ميآيد، چرا که اِخبار وحياني پيامبري صادق و متصل به منبع علم الهي، نيز راهي براي کشف واقعيتي عيني است. تفاوت اين اصطلاح با اصطلاح قبلي اين است که در اين اصطلاح، کشف واقعيت محسوس و علم ناميده شدن آن مشروط به روش تجربي نيست.
در بحث از رابطة علم و دين، و امکان علم ديني، نتيجة عملي تفاوت ميان اين دو اصطلاح به خوبي آشکار ميشود. برخي از مخالفان که مشخصة علم را تجربي بودن ميدانند و اين روش را در تعريف علم اخذ کرده، آن را مقوّم ماهيت علم فرض کردهاند، براي نفي معناداري «علم ديني» چنين استدلال ميکنند که: هر رشتهاي از دانشهاي بشري متدولوژي مخصوص بهخود را دارد، و روش علم (علوم طبيعي) تجربه حسي است. حال، اگر همين مسائل هم از راهي غير از تجربه حسي (مانند وحي) بررسي و حل شوند، ديگر علم نخواهند بود، زيرا علم (طبق تعريف) آن است که با متد تجربي سر و کار داشته باشد، در حالي که آنچه از راه وحي کشف شده است تجربي نيست و درنتيجه در تعريف علم نميگنجد. جواب اين است که در اينجا با دو اصطلاح متفاوت از علم روبرو هستيم، و به