رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٩ - ١ ١ ١   نقش هدف در تعريف دين
کتاب مقدس است که همگي نمونههايي است از تحريفهاي وارد شده در دين مسيحيت. چنين ديني به روشني در برابر عقل و فطرت بشري قرار دارد و تعارض آن با علم و عقلْ دور از ذهن نيست.
عامل سومي که با آغاز دوران رنسانس به عوامل پيشگفته اضافه شد و جرقة يک انقلاب فکري و فرهنگي بر ضد دين را در دوران مدرن روشن کرد، گسترش و تسلط گرايشهاي ماترياليستي و سكولار در اروپا بود. پيدايش نظريات هستيشناسانه و معرفتشناسانهاي که بر محور ماديگرايي و حسگرايي دور ميزد و با پيشرفتهاي چشمگير علوم طبيعي همراه شد توانستند توهّم خودبسندگي معرفتي را در انسان غربي پديد آورند. گرايش سکولار بر اين پايه استوار شد که انسان مدرن در نظر و عمل خود نيازي به دين ندارد، بلکه آنگونه که کانت مدعي شد، بايد خود را از قيد و بند وابستگي تصنّعي و خودخواستهاش به دين و ارباب کليسا رها سازد و همچون انساني بالغ روي پاي خود بايستد.[١] به جرأت ميتوان گفت که تحريفهايي که در دين يهوديت و مسيحيت انجام شده بود نقشي بهسزا در پيدايش و رشد اين عامل سوم داشتند.
مجموعة اين عوامل دست به دست هم دادند و شرايطي را فراهم آوردند که امروزه تعارض علم و دين گويا به يکي از بديهيات براي متفکران غربي تبديل شده است، و آنچه باقي مانده پيداکردن
١ . Cf. Immanuel Kant, “An Answer to the Question: "What is Enlightenment?" Konigsberg in Prussia, ٣٠th September, ١٧٨٤.