رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨ - پيش گفتار
در اصطلاحي محدودتر، همة شناختهاي حصولي کلي را نيز «علم» به حساب نميآورند، بلکه تنها گزارههايي کلي که موضوع آنها از امور حقيقي تشکيل شده باشد را در دايرة علم قرار ميدهند. توضيح آنکه، در منطق، قضاياي کلي ـ که با برهان يا قياسهايي اثبات ميشوند که از مقدمات کلي، ضروري، و دائمي تشکيل شده باشندـ به دو دسته تقسيم ميشوند: الف) قضايايي که موضوع آنها از امور حقيقي و عيني است و درنتيجه، راه اثبات آنها استدلال برهاني است، و ب) قضايايي که موضوع آنها واقعيت عيني خارجي ندارد، و به يک معنا «اعتباري»[١]بوده، روش اثبات آنها بررسي قراردادهاي مربوط است. نمونة قضاياي دستة اول، قضاياي فلسفي، منطقي، فيزيکي، نجومي، رياضي، و ... است که در همان حال که کلي و فراگيرند، صرفاً کاشف و نشاندهندة واقعيتي مستقل از انسان هستند که اراده و خواست انسانها در وجود و عدم يا چگونگي آنها دخالتي ندارد. مثال قضاياي دستة دوم، قضايايي است که در ادبيات و زبانشناسي مورد مطالعه قرار ميگيرند، و از حقيقتي عيني حکايت نميکنند و بهاصطلاح، مابهازاء خارجي ندارند. ثبوت قواعد زبانشناختي (مانند قواعد دستور زباني) وضعي و قراردادي است و تابع توافقاتي است که اهل هر زبان انجام ميدهند؛ توافقاتي که
[١] «اعتباري» خود داراي معاني و اصطلاحات مختلفي است که در اينجا مجال پرداختن به آنها نيست. براي مطالعة بيشتر، ر.ک: محمدتقي مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج١، ص ١٧٨-١٧٩.