رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٩ - پيش گفتار
همين دليل بايد در ابتداي بحث، منظور خود از علم را روشن و بر سر آن توافق کنيم. اگر پذيرفتيم واژه علم را در گزارههايي منحصر کنيم که با روش تجربي اثبات ميشوند، طبق اين اصطلاح، معارفي که در قرآن آمده «علم» به اين معنا نخواهد بود، زيرا با روش تجربي اثبات نشده است. در اين صورت، علم ديني به معناي معرفتي تجربي دربارة موجودات محسوس که از منابع ديني استفاده شده باشد نخواهيم داشت، زيرا هرچه از راه تجربه به دست آيد «علم» خواهد بود، خواه دين هم آن را تأييد کند يا خير، و در مقابل، هرچه از راه منابع ديني به دست آيد «علم» نخواهد بود، خواه دربارة موضوعات محسوس باشد يا خير.١ اما اگر علم را مطابق با اصطلاح اخير تعريف کنيم، و محور تعريف علم را به جاي روش آن، بر موضوع آن قرار داده، قيد «روش تجربي» را در تعريف آن زائد بدانيم، در اين صورت علم ديني هم خواهيم داشت؛ و آن در صورتي است که واقعيتي محسوس (مانند تعداد سيارههاي منظومه شمسي) را از گفتار صادق مصدَّقي مانند جبرئيل، پيامبر ـ صليالله عليهوآله ـ، يا امام معصوم ـ عليهالسلام ـ کشف کنيم.
تا اينجا همة اصطلاحات «علم» به نوعي به شناخت واقعيت مربوط
[١] هرچند باز هم علم ديني به معناي علمي تجربي که مورد تأييد منابع ديني باشد، يا در جهت اهداف دين بهکار رود معنا دارد (که در دنبالة بحث به آنها اشاره خواهيم کرد).