رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٥ - ١ ١ ١   نقش هدف در تعريف دين
و قيامت معتقد باشد، اما روح مستقل از بدن را (مخصوصا بعد از مرگ) قبول نداشته باشد، چرا که لازمه انکار روح، انکار معاد است. اگر نظريهاي علمي بر اين فرضيه مبتنی باشد که غير از بدن و تحولات جسماني آن، حقيقتي به نام روح وجود ندارد، قطعاً خلاف دين و خلاف واقع است. البته در روانشناسي و علوم دیگر مکاتبی هم هستند که واقعيت مستقل روح را ميپذيرند، خواه در صدد اثبات آن برآمده و به آن تصريح کرده باشند، يا لازمه حرفهايشان این باشد. اگر بعضی از نظریات علمي را تحلیلي فلسفی کنیم، درخواهيم يافت که بر اصل وجود روح مستقل از بدن مبتنی است. چنين نيست که همه کساني که در زمینه علوم تجربي تحقيق و نظريهپردازي ميکنند منکر ماوراي ماده باشند، بلکه بسیاری از آنها به ماورای ماده اعتقاد دارند، خواه به عنوان يک اصل علمي و فلسفي يا به عنوان يک اصل پراگماتيستي. مثلا ويليام جيمز[١]با وجود آنکه به خدا و ماوراي طبيعت معتقد است، و باور دارد که برخي از بيماريها را ميتوان با نيايش و عبادت معالجه کرد، استدلالهاي فلسفي را براي اين باور کافي نميداند، بلکه معتقد است: «ابتدا يک احساسات مذهبي وجود داشته است و بعد علم کلام و خداشناسي آنها را روي قاعده و نظم خود مرتب کرده و بسامان درآورده است.» معتقد است که بسياري از بيماريها را ميتوان با اموری مانند نيايش و عبادت معالجه کرد، ولي چنين
١ . William James (١٨٤٢-١٩١٠)