رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥ - پيش گفتار
است و نه مطابقت يا عدم مطابقت آن با واقعيت.[١]بنابر اين اصطلاح، اگر شخصي اعتقادي جزمي و صددرصدي نسبت به حقيقتي دارد که احتمال خلاف آن را نميدهد، به اين حالت او «علم» گفته ميشود؛ و در مقابل، اگر فيالجمله احتمال خلاف بدهد (هرچند اين احتمال ضعيف باشد)، ديگر به آن «علم» نميگويند، بلکه به تناسب ضعف و شدت احتمال خلاف، اسامي ديگري براي آن بهکار برده ميشود. به عنوان مثال، اگر به شناختي که از حقيقتي پيدا کرده است بيش از پنجاه درصد مطمئن است ولي احتمال خلاف واقع بودن آن را منتفي نميداند، به آن «ظن» اطلاق ميشود، و اگر تنها پنجاه درصد به درستي شناخت خود اعتقاد دارد و پنجاه درصد هم احتمال خلاف ميدهد، به آن «شک» گفته ميشود، و اگر احتمال درست بودن شناختش ضعيف باشد و احتمال غلط بودنش بيشتر باشد، به آن «وهم» و «ريب» ميگويند. همانطور که مشاهده ميشود، اين کاربرد
[١] در علم نشانهشناسي (semiotics)، سه جنبه از روابط مربوط به نشانهها و نمادهاي زباني از يکديگر تفكيك شدهاند که برخي از آنها درمورد مفاهيم نيز کاربرد دارند. اين سه جنبه عبارتند از: semantics يا رابطة لفظ با معنا، حاكي با محكي، و دال با مدلول؛syntactics يا ساختار حاكم بر رابطة الفاظ با يكديگر در جمله؛ وpragmatics يا روابط ميان زبان با شخصي که از آن استفاده ميکند، مانند ضوابط حاكم بر كاربرد يا فهم عبارات معنادار در شرايط مختلف. (ر.ک.: C.W. Morris, Signification and Significance (Cambridge, Mass., ١٩٦٨)). رابطة نوع سوم را ميتوان شبيه رابطهاي دانست که در اينجا ميان يک شناخت با فاعل شناسا در نظر گرفته شده و ملاک کاربرد واژة «علم» قرار داده شده است؛ درحالي که رابطهاي شبيه نوع اول ميان يک شناخت با واقعيتي که آن را نشان ميدهد ملاک کاربرد «علم» در اصطلاح بعدي است.