رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٤ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
شناخت درستي از پديدهها ـ اعم از پديدههاي طبيعي و انساني ـ نخواهيم داشت، و بدون شناخت کامل پديدهها، درک روابط علّي و معلولي (و ديگر انواع رابطه) ميان آنها ميسر نميشود.
همانگونه که گذشت، پس از درک و اثبات مباني صحيح معرفتشناختي، نوبت به مسائل هستيشناختي ميرسد. اين دسته از مسائل در علمي بهنام فلسفه مورد بحث قرار ميگيرند که موضوع خود را کليترين مباحث مربوط به هستي قرار داده است. در اينجا از انواع هستيهاي ممکن و موجود بحث، و تلاش ميشود تا با دلايلي قاطع به اينگونه سؤالات زيربنايي پاسخ داده شود. هرگونه ادعا و نظريهاي در اين حوزه بايد با مباني معرفتشناختي استواري پشتيباني شود.
متأسفانه، آنچه امروزه در جهان علم (خواه علوم طبيعي يا علوم انساني) رواج دارد، باوجود ادعاهاي پرطمطراق و دهانپرکن، از چنين بنيادهايي بيبهره است. هماکنون، حتي در کتابهاي دانشگاهي جمهوري اسلامي، اينگونه مطرح ميشود که دربارة پيدايش جهان دو نظريه وجود دارد: يک نظرية ديني است که به آفرينش جهان از عدم توسط خداوند اعتقاد دارد؛ اين نظريه را غيرعلمي ميدانند، چون قابل تجربه حسي نيست. نظرية ديگر که قابل قبولتر، فهمش آسانتر، و «علمي» تلقي ميشود، معتقد است که جهان در ابتدا به شکل تودهاي از ماده متراکم بود که ناگهان در