دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٢٨
| ابن ابی الشوارب جلد: ٢ شماره مقاله:٨٢٨ |
اِبنِ اَبى الشَّوارِب، نام افراد خاندانى اموي تبار كه در سدههاي ٣ و
٤ق/٩ و ١٠ م، فقيهان، محدثان و قاضيانى از آن برخاستند. اعضاي اين خاندان
به ابوالشّوارب محمد بن عبدالله بن ابى عثمان بن عبدالله بن خالد بن
اُسيد بن ابى العيص بن امية بن عبدشمس بن عبدمناف منسوبند (سمعانى، ٨/١٦٤؛
ابن اثير، اللباب، ٢/٢١٣). خطيب بغدادي (٢/٣٤٤) در اين نام و نسب، عبدالله
بن ابى عثمان را ذكر نكرده است.
افراد اين خاندان ظاهراً نخستين بار در روزگار خلافت متوكل كه با شيعيان و
معتزليان، در برخى مسائل خاصه در باب خلق قرآن سخت مخالفت مىورزيد (ابن
اثير، الكامل، ٧/٥٥، ٥٦)، برآمدند و به عنوان فقيهان و قاضيان مذهب تسنن
(حنفى: مذهب اهل عراق) يك چند در صحنة دين و سياست ظاهر شدند. با آنكه
گفتهاند از اين خاندان ٢٤ تن به منصب قضا دست يافتند و ٨ تن از اين ميان
به قاضى القضاتى رسيدند (خطيب بغدادي، ٥/٤٨)، ولى تنها از ٩ تن از آنان
آگاهيهايى در دست است، بدين قرار:
١. محمد بن عبدالملك بن ابى الشّوارب، ابو عبدالله (د ٢٤٤ق/ ٨٥٨م)،
اُبُلّى بصري (ابن حجر، تهذيب و التهذيب، ٩/٣١٦) يا قرشى بصري (ابن ابى
حاتم، ٤(١)/٥). وي پس از ١٥٠ق/٧٦٧م متولد شد (ذهبى، ١١/١٠٣) و از كسانى چون
عبدالعزيز بن مختار، ابوعوانه، عبدالواحد بن زياد (خطيب بغدادي، ٢/٣٤٤)، كثير
بن سليم و عبدالله ابلّى، ياران انس بن مالك (ذهبى، همانجا)، حديث شنيد،
و محدثان بزرگى چون ابواسماعيل ترمذي، باغندي، ابن ابى الدنيا، محمد بن
جرير طبري و حسن بن على المعمري (همو، ١١/١٠٤؛ ابن اثير، اللباب، ٢/٢١٣؛
خطيب بغدادي، همانجا) از او روايت كردند و ابو على جيانى حتى نام او را در
زمرة شيوخ ابو داوود ياد كرده است (ابن حجر، همانجا) و ذهبى خاطرنشان ساخته
كه محدثان مشهوري چون مسلم و نسايى نيز او را در سلسله روات خود جاي
دادهاند (همانجا). محمد بن ابى الشوارب تا ٢٣٤ق/٨٤٨م در بصره مىزيست. در
اين سال متوكل عباسى گفتوگو دربارة حدوث و قِدَم قرآن را نهى كرد و
فقيهان و محدثان، از جمله محمد بن ابى الشوارب را به سامرا فرستاد تا به
تدريس و ترويج حديث بپردازند (خطيب بغدادي، همانجا؛ ذهبى، ١١/١٠٤، به نقل
از موصلى). ابن ابى الشوارب با آنكه به مذهب تسنن سخت پايبند بود، شايد
به آن سبب كه متوكل عباسى معتزليان و شيعيان را دشمن مىداشت، خليفه را
مىستود (خطيب بغدادي، ٢/٣٤٥؛ كتبى، ١/٢٩٠)، ولى اشتغال به كارهاي دولتى،
حتى منصب قضا را نمىپسنديد و پسر خود حسن را به آن سبب كه عهدهدار قضا
شده بود، سرزنش كرد و از آتش دوزخ برحذر داشت (ابن جوزي، ٥/٢٧) و خود نيز
منصب قضاي بصره را بهرغم درخواست خليفه نپذيرفت (خطيب بغدادي، ٥/٤٨). از
تاريخ بازگشت محمد بن ابى الشوارب به بصره، كه خود بعدها از آن ابراز
پشيمانى كرد، ولى با اينهمه تا پايان عمر همانجا ماند، اطلاعى دردست نيست.
محمد بن ابى الشوارب را محدثى «ثقه» دانستهاند و بسياري از محدثان او را
«توثيق» كردهاند (ابن حجر، همانجا).
٢. حسن بن محمد بن عبدالملك بن ابى الشوارب، ابو محمد (٢٠٧-٢٦١ق/٨٢٢ -
٨٧٥م). نخستين بار از او در ٢٤٠ق ياد شده است. در اين سال - كه خطيب
بغدادي آن را به اشتباه ٢٠٤ق ياد كرده است - از سوي قاضى القضاة جعفر بن
عبدالواحد به عنوان عالمترين فقيه و قاضى، منصب قضاي سامرا را در دست
گرفت (ذهبى ١٢/٥١٨؛ خطيب بغدادي، ٧/٤١٠). به گفتة طبري ابن ابى الشوارب در
٢٤١ق/٨٥٥م نيز به عنوان قاضى و فقيهى جوان از سوي قاضى القضاة كه براي
بازپس گرفتن اسيران مسلمان از روميان در مقابل فديه به مرز امپراتوري
بيزانس رفته بود، به نيابت از او بر مسند قضا نشست (٣/١٤٢٨). پس از قتل
متوكل، در روزگار مستعين، حسن بن ابى الشوارب نيز مانند ديگر امويان، مقام
خويش را در دارالعامة كه مركز رسيدگى به كارهاي مردم بود، از دست داد (همو،
٣/١٥٣٣؛ قس: مسعودي، التنبيه، ٣٦٤، كه او را همچنان در روزگار مستعين نيز در
زمرة قاضيان برشمرده است). همين معنى سبب شد كه ابن ابى الشوارب مستعينِ
خليفه را دشمن بدارد و در خلع او شركت جويد و براي المعتز بيعت گيرد (ابن
عمرانى، ١٢٦). خليفة جديد نيز به پاداش اين كار، وي را به قاضى القضاتى
منصوب كرد (طبري، ٣/١٦٨٤) و وفادارترين كس نسبت به خود دانست (خطيب
بغدادي، ٧/٤١٠). در ٢٥٥ق/٨٦٩م كه خواستند معتز را از خلافت خلع كنند، صالح
بن وصيف از ابن ابى الشوارب خواست كه خلع نامه بنويسد، ولى او از اين
كار تن زد (طبري، ٣/١٧١٠). با اينهمه نام او را در زمرة شاهدان خلع خليفه
ذكر كردهاند (كتبى، ٣/٣١٩؛ سيوطى، ٣٦٠). شايد همين مخالفت باعث شد كه
مهتدي، خليفة جديد او را از منصب قضا خلع كند و به زندان افكند (طبري،
٣/١٧٨٧)، گرچه چنين مىنمايد كه باز بر مسند قضا نشسته باشد (مسعودي،
التنبيه، ٣٦٧) و در روزگار خلافت معتمد به عنوان قاضى القضاة مأمور شد تا
نسخهاي از «ولايت عهدنامة» پسر و برادر معتمد را به كعبه بياويزد (طبري،
٣/١٨٩٠) و ظاهراً در همين سفر بود كه وي از مكه رهسپار مدينه شد و تا پايان
عمر همانجا ماند (خطيب بغدادي، ٧/٤١١؛ ابن جوزي، ٥/٢٧).
٣. علىبن محمدبن عبدالملكبن ابى الشوارب، ابوالحسن (د ٢٨٣ق/ ٨٩٦م)،
محدث، فقيه و قاضى سدة ٣ق/٩م. وي در روزگاري كه برادرش حسن بن محمد
قاضى القضاة بود، منصب قضاي سامرا داشت (سمعانى، ٨/١٦٥). پس از مرگ حسن،
معتمد خليفه، وزير خود عبيدالله بن يحيى بن خاقان را نزد ابن ابى الشوارب
فرستاد تا او را به پذيرش منصب برادر تشويق كند. وي در آغاز نپذيرفت، اما بعد
به اصرار وزير به آن كار تن در داد (خطيب بغدادي، ١٢/٦٠) و در ٢٦٢ق/٨٧٦م
به جاي برادر نشست (طبري، ٣/١٩٠٧). در ٢٨٣ق/٨٩٦م كه اسماعيل بن اسحاق
قاضى بغداد درگذشت، اين شهر بيش از ٣ ماه بى قاضى ماند تا در ربيعالثانى
همان سال ابن ابى الشوارب منصب قضاي بغداد را نيز عهدهدار شد (سمعانى،
همانجا)، ولى ٦ ماه بعد در ٧ و به قولى در ١١ شوال درگذشت (طبري، ٣/٢١٥٩؛
خطيب بغدادي، همانجا).
على بن محمد كه واپسين محدث از خاندان ابى الشوارب بود، از كسانى چون
ابوالواليد طيالسى، سهل بن بكّار و ابراهيم بن بشّار حديث شنيد و يحيى بن
محمد بن صاعد، موسى بن محمد الزرقى، احمد بن عثمان الا¸دمى و اسحاق بن
احمد الكاذي از او روايت كردند (خطيب بغدادي، ١٢/٥٩؛ سمعانى، ٨/١٦٥). ابن
ابى الشوارب را كه بر مذهب اهل عراق (خطيب بغدادي، ١٢/٦٠) يعنى حنفى بود،
محدثى «ثقه» دانسته و گفتهاند كه وي مردي نيكوسيرت و درستكار بود و در
قضاوت از حق منحرف نگشت (سمعانى، همانجا). وي ازجملة محدثانى است كه وكيع
از آنان روايت كرده است (وكيع، ٣/٥٠).
٤. عبدالله بن على بن محمد، ابوالعباس (د ٢٩٨ يا ٣٠١ق/٩١١ يا ٩١٤م). از آغاز
كار او آگاهى چندانى در دست نيست. به گفتة خطيب بغدادي، مكتفى در
٢٩٢ق/٩٠٥م او را به قضاوت بغداد برگماشت و عبدالله تا ٢٩٦ق/٩٠٩م بر آن
مسند ماند (١٠/١٠). ظاهراً در همين اوقات بود كه وي از پيوستن به هواخواهان
ابن المعتز برضد مقتدر (قُرطبى، ٣٢) خودداري كرد و مقتدر به پاداش اين كار،
قضاي دو سوي بغداد و به قولى بخش شرقى آن و حوزة مالياتى محمد بن يوسف:
نهر بوق، دبيس، راه خراسان، مداين، نهروانات، زوابى (زابها)، آبگير فرات،
سرمن راي و راه موصل را به او سپرد (همو، ٣٣؛ وكيع، ٣/٢٩٣). ابن ابى
الشوارب تا جماديالثانى ٢٩٨ كه گرفتار سكته و فلج شد و به قولى درگذشت
(ابن جوزي، ٦/٩٧- ٩٨)، بر آن مسند بود، اما ٢٧ رجب ٣٠١ كه برخى آن را تاريخ
درگذشت وي دانستهاند (وكيع، ٣/٢٩٤؛ خطيب بغدادي، ١٠/١٠) درستتر به نظر
مىآيد، زيرا گفتهاند كه ابن ثوابة وزير در ٣٠٠ق/٩١٣م، ماليات سنگينى بر او
بست (قرطبى، ٤١).
ظاهراً مردم از كار عبدالله در منصب قضا ناخشنود بودند، زيرا كه در بيماري وي
شادمانى كردند، اگرچه برخى از منابع خودِ او را مردي درستكار دانسته و
كجروي در كار قضا را به كارگزارانش نسبت دادهاند ( العيون و الحدائق،
٤(١)/٢٣١).
٥. محمد بن عبدالله بن على بن ابى الشوراب (د ٣٠١ق/٩١٣م). وي پس از
بيماري پدرش در جماديالثانى ٢٩٨ به فرمان مقتدر به جاي او نشست (قرطبى،
٣٨؛ ابن جوزي، ٦/٩٧- ٩٨)، اما چون به زندگى دنيوي گرايش داشت و از كارهاي
ناشايست رويگردان نبود، مردم او را نكوهيدند و شعرا در هجوش شعر سرودند (
العيون و الحدائق، ٤(١)/ ٢٣٢). با اينهمه تا صفر ٣٠١ كه ابوعمر محمد بن يوسف
به منصب قضا نشست، بر آن شغل بود و ٤٠ روز بعد - قبل از مرگ پدرش عبدالله
- درگذشت (وكيع، ٣/٢٩٣، ٢٩٤).
٦. حسن (حسين) بن عبداللهبن علىبنابى الّشّوارب، ابومحمد (د ٣٢٥ق/٩٣٦م).
وي پس از استعفاي ابوالحسين عمر بن حسن اشنانى (٣١٦ق/٩٢٨م) به سمت قضاي
بغداد منصوب شد (قرطبى، ١٢٠) و تا رمضان ٣٢٠ق كه مقتدر او را عزل كرد، بر آن
مسند بود (خطيب بغدادي، ٧/٣٤٠)، اما قرطبى اندكى پس از اين تاريخ كه وي
پيكر مقتدر را از مونس تحويل گرفت، هنوز از او به عنوان قاضى ياد كرده است
(ص ١٥٢؛ قس: ٢ EI، كه به گونة شگفتانگيزي تصريح اين منابع را در تاريخ
عزل او ناديده گرفته است)، همدانى (ص ٨٢) نيز وقتى ابن ابى الشوارب براي
واداشتن قاهر خليفه به استعفا به نزد وي رفت، از او به عنوان قاضى ياد
كرده است و چنين مىنمايد كه وي در روزگار راضى نيز بر آن مسند بوده است.
در تاريخ درگذشت او اختلاف است. صولى (ص ٨٧) و خطيب بغدادي (٧/٣٤٠) مرگ او
را در محرم ٣٢٥ و سمعانى (٨/١٦٤) در ٣٢٨ق دانستهاند.
٧. محمد بن حسن (حسين) بن عبدالله بن ابى الشوراب (٢٩٢- ٣٤٧ق/٩٠٥- ٩٥٨م).
فقيه و قاضى اموي بغدادي. از آغاز كار او اطلاعى در دست نيست، ولى چنين
مىنمايد كه در ٣٢١ و ٣٢٢ق/٩٣٣، ٩٣٤م منصب قاضى القضاتى داشته، زيرا قاضيان
مصر را هم وي عزل و نصب مىكرده است (ابن حجر، «رفع الاصر»، ٥٤٧، ٥٥٠؛
كندي، ٤٨٥- ٤٨٨). به گفتة ابن حجر (همان، ٥٦٣) او در ٣٢٧ق از مسند قضا عزل شد
و ابو نصر يوسف بن عمر بن ابى عمر، كه پدرانش از ساليان پيش بر سرمنصب
قضا، با بنوالشوارب رقابت سختى داشتند، جاي او را گرفت. با اينهمه مسعودي (
مروج، ٤/٢٦٢) از او به عنوان قاضى بخش غربى بغداد نام برده و همدانى (ص
١٤٤) مىگويد: در ربيعالاول ٣٣٣ به دستور مستكفى خليفه بر آن مسند نشست.
اگرچه خليفه او را سال بعد عزل و به سامرا تبعيد كرد، ولى چيزي نگذشت كه
خليفة جديد، المطيع، او را در ٣٣٤ق به قضاي بغداد، حرمين، يمن، مصر، سامرا و
پارهاي از توابع عراق و شام گماشت (خطيب بغدادي، ٢/٢٠٠، ٢٠١)، اما چندان
نپاييد كه در ٣٣٥ق/٩٤٦م خليفه او را از اين منصب نيز عزل كرد (همدانى، ١٥٩؛
خطيب بغدادي، ٢/٢٠١). در سبب اين عزل گفتهاند كه با كفش سرخ به
دارالخلافه رفت و ابن ابى عمرو شرابىِ حاجب كه با وي دشمنى داشت، بر او
خشم گرفت و دستور داد تا به سختى وي را زدند. ابن ابى الشوارب به سراي
خويش بازگشت و از خجلت بيرون نيامد تا درگذشت (صابى، ٥٥، ٥٦).
ابن ابى الشوارب بهرغم زشتكاري و رشوهخواريش در كار قضا، مردي بخشنده
(خطيب بغدادي، ٢/٢٠٠، ٢٠١؛ ابن تغري بردي، ٣/٣٢٠) و طالب حديث بود. از احمد
بن محمد بن مسروق طوسى حديث شنيد و حسين بن محمد بن سليمان كاتب از او
روايت كرد (خطيب بغدادي، ٢/٢٠٠).
٨. عبدالله بن حسن بن ابى الشوارب، ابوالعباس (د ٣٨٥ق [؟] /٩٩٥م). وي در
٣٥٠ق/٩٦١م ظاهراً پس از مرگ قاضى ابوالسائب عتبة بن عبدالله، به كوشش
ارسلان جامهدار، و در ازاي ٢٠٠ هزار درهم كه قرار شد هر ساله به خزانة امير
معزالدوله بپردازد، به جاي قاضى متوفى بر مسند قضا نشست (ابن مسكويه،
٦/١٨٩؛ ابن اثير، الكامل، ٨/٥٣٦)، اما المطيع خليفه، قاضى جديد را به رسميت
نشناخت و وي را به نزد خود راه نداد (ابن اثير، همانجا؛ همدانى، ١٧٩). با
اينهمه وي اندكى بعد منصب احتساب و شحنگى را نيز در مقابل رشوه به دست
آورد (ابن خلكان، ١/٤٠٦؛ ابن مسكويه، همانجا). در ٣٥٢ق از تمام اين مناصب
عزل شد و كلية احكامى كه صادر كرده بود ملغى گشت (ابن اثير، همان، ٨/٥٤٩).
از پايان كار او اطلاعى در دست نيست. شايد وي همان ابى ابى الشواربى باشد
كه به گفتة فصيح (٢/٩٩) در ٣٨٥ق/٩٩٥م درگذشته است. ابن مسكويه (٦/١٨٩)
گويد كه او مردي بدكردار و زشت رخسار بود.
٩. احمد بن محمد بن عبدالله بن عباس بن محمد بن عبدالملك ابن ابى
الشوارب، ابوالحسن (٣٢٩-٤١٧ق/٩٤١-١٠٢٦م). وي آخرين قاضى القضاة خاندان ابى
الشوارب (خطيب بغدادي، ٥/٤٨) بود كه از ٣٩٩ق/١٠٠٩م پس از ابو عمر بن
عبدالواحد هاشمى به قضاي بصره دست يافت (ابن اثير، الكامل، ٩/٢١١) و در
رجب يا شعبان ٤٠٥ پس از مرگ ابومحمد بن الاكفانى به قاضى القضاتى منصوب
شد (خطيب بغدادي، ٥/٤٧؛ ابن جوزي، ٨/٢٥) و هنگام مرگ در آن كار بود.
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق؛
ابن اثير، الكامل؛ همو، اللباب، بيروت، دارصادر؛ ابن تغري بردي، النجوم؛
ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛ ابن حجر عسقلانى،
احمد، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛ همو، «رفع الاصر عن قضاة مصر»، در
ذيل كتاب الولاة و كتاب القضاة كندي، به كوشش روون گِست، بيروت، ١٩٠٨م؛
ابن خلكان، وفيات؛ ابن عمرانى، محمد، الانباء فى تاريخ الخلفاء، به كوشش
قاسم، ليدن، ١٩٧٣م؛ ابن مسكويه، احمد، تجارب الامم، قاهره، ١٣٣٣ق؛ خطيب
بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/ ١٩٣١م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام
النبلاء، به كوشش محمد نعيم، بيروت، ١٤٠٣ق؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٧ق؛ سيوطى، عبدالرحمان، تاريخ الخلفاء، به كوشش محمد
محيىالدين عبدالحميد، قاهره، ١٣٧١ق؛ صابى، هلال، رسوم دارالخلافة، ترجمة
محمدرضا شفيعى كدكنى، تهران، ١٣٤٦ش؛ صولى، محمد، اخبار الراضى و المتقى
لله، به كوشش هيورث دن، قاهره، ١٩٣٥م؛ طبري، تاريخ؛ العيون و الحدائق
فى اخبار الحقائق، به كوشش عبدالمنعم داوود، نجف، ١٣٩٢ق؛ فصيح خوافى مجمل
فصيحى، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ش؛ قرطبى، عريب، صلة تاريخ الطبري،
به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار سويدان؛ كتبى، محمد، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، دارصادر؛ كندي، محمد، الولاة و القضاة،
به كوشش روون گست، بيروت، ١٩٠٨م؛ مسعودي، على، التنبيه و الاشراف، ليدن،
١٨٩٣م؛ همو، مروج الذهب، به كوشش اسعد داغر، قاهره، ١٣٦٧ق؛ وكيع، محمد،
اخبار القضاة، قاهره، ١٣٦٦ق؛ همدانى، محمد، تكملة تاريخ طبري، به كوشش
البرت يوسف كنعان، بيروت، ١٩٦١م؛ نيز:
EI ٢ .
صادق سجادي
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا