دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٢
| آل قفطان جلد: ٢ شماره مقاله:٤٥٢ |
آلِ قَزْوینی، خاندانی علمی و ادبی از نیمۀ دوم سدۀ ١٢ تا میانههای سدۀ ١٤ق/١٨ تا
٢٠ در نجف، حِلّه و پیرامون آن. از آنرو این خاندان را قزوینی گفتهاند که
بنیانگذار آن، اهل قزوین بوده و برای فراگیری علوم دینی به نجف هجرت کرده و در آنجا
ساکن گشته است و فرزندان و نوادگان او نیز در همان سرزمین مقیم شدهاند. آنان را به
سبب سکونت در نجف و حِلّه «نجفی» و «حِلّی» نیز خواندهاند و چون از زیدبن علی بن
حسین(ع) نسب میبرند، نام خانوادگی آنان «حسینی» است.
از آل قزوینی عالمان، فقیهان و ادیبان بزرگ و نامآوری برخاستهاند که هر کدام در
دوران خود نقش مؤثری در گسترش علوم دینی و آموزش مذهبی مردم داشتهاند. با اینکه
عالمان این خاندان عموماً فقیه و محدّث بودهاند، در ادب بهویژه شعر عربی نیز شهرت
داشتهاند و محافلِ ادبی آنان پیوسته کانون گرم ادیبان و شاعران بوده است.
دانشمندان آل قزوینی در تشویق و ترغیب شاعران و نویسندگان و گسترش و غنای شعر و ادب
عربی نقش بسزایی داشتهاند و بسیاری از آنان از سرِ ادبپروری، جوایزی به
سخنسرایان و نویسندگان میبخشیدند (محسن امین، ٤/١٠٢). کسانی از عالمان قزوینی که
بیش و کم شناخته شدهاند، اینانند:
١. سیداحمدبن محمد (د ١١٩٩ق/١٧٨٤م)، مؤسس و نخستین عالم شناخته شدۀ این خاندان. از
شرح زندگی پدر او چیزی معلوم نیست و چنانکه گفتهاند، سلسلۀ نسب او با ٢٣ واسطه به
زیدبن علی بن الحسین(ع) میرسد. سیداحمد در قزوین زاده شد و پس از فراگیری مقدمات
علوم آن روزگار، برای ادامۀ تحصیل رهسپار عراق گشت و در حوزۀ درس عالمان و فقیهان
مشهور نجف شرکت کرد و خود فقیهی بنام گردید. در اوان تحصیل در نجف، با دختر
سیدمرتضی طباطبایی (خواهر سیدمهدی بحرالعلوم) ازدواج کرد. وی سرانجام رهسپار ایران
شد و در آغاز به قصد زیارت به مشهد سفر کرد و پس از آن به زادگاهش قزوین بازگشت و
دیری نگذشت که در همین شهر درگذشت. او دارای ٥ فرزند به نامهای: سیدمحمد علی،
سیدحسن، سیدعلی، سیدحسین و سیدباقر بود که همگی از عالمان دین بودند و بجز سید باقر
از دیگران اطلاعی در دست نیست.
٢. سیدباقر بن سید احمد (١٢٤٦ق/١٨٣٠م)، از عالمان بنام شیعی و فقیهان مشهور عراق در
نیمۀ اول سدۀ ١٣ق/١٩م. از تاریخ تولد و شرح زندگی وی اطلاع بسیاری در دست نیست.
گفته شده است که وی نزد پدر خود و نیز دانشمند معروف شیخ جعفر کاشف الغطاء درس
خوانده است. از نظر خصایل اخلاقی و سلوک معنوی از شهرت خاصی برخوردار بوده است و از
اینرو بسیاری از کسانی که در زندگی و احوال او تحقیق کردهاند، کرامات چندی را به
او نسبت دادهاند. نوری در النجم الثاقب و مستدرک برخی از این کرامات را آورده است.
سیدباقر تألیفاتی نیز دارد به این شرح: ١. حواشی کشف اللّثام؛ ٢. الوجیزه فی
الطّهاره و الصّلوه؛ ٣. الوسیط، آقابزرگ میگوید که وجیز و وسیط در کتابخانۀ
سیدمهدی قزوینی موجود بوده است؛ ٤. جامع الرسائل، این مجموعه در ٥ باب فقهی است:
نماز و طهارت، روزه و اعتکاف، زکات و خمس، حج و عمره، جهاد و امر به معروف؛ ٥.
الفُلک المشحون، این کتاب در احوال امام غایب(ع) است.
٣. سیدمهدی بن حسین بن احمد (١٢٢٢-١٣٠٠ق/١٨٠٧-١٨٨٢م)، لقب او معزالدین و کنیهاش
ابوجعفر است. وی فقیه، اصولی، متکلّم، مفسّر، ادیب، شاعر و برجستهترین چهرۀ آل
قزوینی و از عالمان بزرگ امامی در اواخر سدۀ ١٣ق/١٩م بوده است. سید مهدی در نجف یا
حلّه زاده شد و برای ادامۀ تحصیل و فراگیری سطوح عالی علوم دینی به نجف رفت و در
حوزۀ درس عالمان بزرگی چون شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی، حاج میرزا محمدحسن،
شیخ موسی فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء، شیخ علی کاشف الغطاء فرزند دیگر شیخ جعفر،
عمویش سیدباقر قزوینی و نیز سید محمدتقی قزوینی حاضر شد و فقه و اصول و دیگر علوم
رایج آن روزگار را گرفت، اما در علم و عمل بیشترین بهره را از عمویش سیدباقر برد.
وی در ٢٠ سالگی به درجۀ اجتهاد نایل آمد. گفتهاند که او از حافظهای نیرومند
برخوردار بود و چیزی را که میخواند و یا میشنید از یاد نمیبرد. وی از برخی
استادان خود مانند سیدباقر و علامۀ طباطبایی اجازۀ روایت داشته است.
هنگامی که استادش میرزای شیرازی از نجف عازم سامرا شد، همراه وی به آن شهر رفت. پس
از مدتی به کاظمین آمد و چنین مینماید که پس از آن به نجف بازگشته باشد. فعالیت
علمی و ارشادی وی بیشتر در حلّه بوده است. میرزاحسن نوری که خود از شاگردان او
بوده، گوید: پس از آمدن سید به حلّه، شیعیان آن دیار که تا آن زمان قدرتی نداشتند و
از آموزشهای مذهبی چیزی نمیدانستند، جانی تازه پیدا کردند و با معارف اسلامی و
شیعی آشنایی گسترده یافتند. تلاشهای فکری و تبلیغی وی تا آنجا مؤثر بود که گفتهاند
حدود ٠٠٠‘١٠٠ نفر در حلّه و پیرامون آن به مذهب شیعه گرویدند. افزون بر این، او
حوزۀ درسی پدید آورد که دانش پژوهان از نقاط مختلف در آن گرد آمدند و به مراتب
والای علمی رسیدند. برخی از شاگردان بلند آوازۀ او عبارت بودند از حاج میرزا حسین
نوری (١٢٥٤-١٣٢٠ق/١٨٣٩-١٩٠٢م)، عمویش سیدعلی قزوینی، میرزا محمدبن عبدالوهاب همدانی
کاظمی، ابوالمکارم شیخ محمدبن عبداللـه بن محمود حرزالدّین (د ١٢٧٧ق/١٨٦٠م) و
محمدبن علی بن کاظم بن جعفر جزایری نجفی (د ١٣٠٣ق/١٩٠١م). کسانی که از وی اجازۀ
روایت گرفتند، اینانند: میرزاجعفربن میرزا علی نقی طباطبایی حایری، شیخ عمران بن
حاج احمد نجفی، حاج میرزا حسین نوری، عمویش سیدعلی قزوینی، آخوند ملا محمد کاظم
خراسانی (د ١٣٢٩ق/١٩١١م)، شیخ محمدعلی بن محمدحسن خوانساری (د ١٣٣٢ق/١٩١٣م) و شیخ
محمد حسین بن محمدعلی شهرستانی حایری.
سیدمهدی در پیشتر دانشهای متداول روزگار خود مهارت داشت، اما چیرهدستی او در فقه
بیش از همه بود، تا آنجا که او را بر اکثر فقیهان آن عصر ترجیح دادهاند. وی از نظر
اخلاقی و عرفانی نیز شهره بود و آشنایانش او را به پرهیزگاری و پارسایی ستودهاند.
فرزندش حسین گوید که او بسیار متعبّد و در عمل به همۀ احکام دینی سخت کوشا بود.
لحظهای از عمرش را بیهوده صرف نمیکرد؛ یا به رفع مشکلات مردم میپرداخت، یا به
تدریس اشتغال داشت و یا به تحقیق و تألیف وقت میگذراند. با اینکه از ثروت و جلال و
شکوه اجتماعی و ظاهری بسیار برخوردار بود، زندگی را به سادگی گذراند. او در ٧٨
سالگی (و به گفتهای ٩٣ سالگی) پس از بازگشت از سفر حج در سَماوه درگذشت و جنازۀ او
را با احترام بسیار به نجف منتقل کردند و و در آرامگاه خانوادگی به خاک سپردند.
سیدمهدی قزوینی آثار بسیاری در فقه، اصول، حدیث، تاریخ و ادبیات برجای نهاده است که
فهرست آنها چنین است:
در فقه: ١. بصائر المجتهدین، ٢. حلیه المجتهدین، ٣. مواهب الافهام فی شرح شرائع
الاسلام، ٤. نفائس الاحکام، ٥. القواعد الکلیه الفقهیه، ٦. فُلک النجاه فی احکام
الهُداه، ٧. وسیله المقلدین الی احکام الدّین، ٨. رساله فی المواریث، ٩. اللّمعات
البغدادیّه فی الاحکام الرّضاعیّه، ١٠. مناسک الحج، ١١. شرح اللّمعتین، ١٢. شرح
معالم (ابن القطّان)، ١٣. المنظومه، ١٤. اجوبه المسائل البحرانیّه.
در اصول: ١. الفرائد، ٢. الودائع، ٣. المهذّب، ٤. الموارد، ٥. شرح القوانین، ٦.
البسائک المذهّبه، ٧. آیات الاصول، ٨. الفوائد الغرویّه فی المسائل الاصولیّه، ٩.
اساس الایجاد لتحصیل ملکه الاجتهاد، ١٠. شرح المنظومه فی الاصول، ١١. رساله فی
حجّیّه الخبر الواحد، ١٢. الروائح، ١٣. المذهب البارع، ١٤. درّه الغوّاص.
در فلسفه، منطق، کلام و ریاضی: ١. مضامیر الامتحان فی علم الکلام و المیزان، ٢.
آیات المتوسّمین فی اصولالدّین، ٣. القلائد الخرائد فی اصول العقائد، ٤. القلائد
الحلّیه فی العقائد الدینیه، ٥. رساله فی ابطال الکلام النّفسی، ٦. مسائل الارواح،
٧. مختصر فی الامور العامّه و الجواهر و الاعراض، ٨. شرح منظومه تجرید العقائد، ٩.
الصّوارم الماضیه لردّ الفرقه الهاویه و تحقیق الفرقه الناجیه، ١٠. قوانین الحساب.
در تفسیر: ١. تفسیر سوره الفاتحه، ٢. تفسیر سوره القدر، ٣. تفسیر سوره الاخلاص.
در حدیثشناسی: ١. سفینه الراکب فی بحر محبّه علیبن ابیطالب(ع)، ٢. مشارق الانوار
فی حلّ مشکلات الاخبار.
در اخلاق: ١. معارج النّفس الی روحالقدس، ٢. معارج الصّعود فی علم الطّریقه و
السّلوک.
برخی گفتهاند که سیدمهدی در هر علمی اثری داشته است، ولی بسیاری از این آثار که در
دست شاگردانش بود، در جریان طاعون عمومی نجف از میان رفته است.
٤. سیدجوادبن حسن بن احمد (د قبل از ١٣٠٠ق/١٨٨٢م)، برادر سیدمهدی و از عالمان این
خاندان. از تاریخ تولّد و درگذشت و نیز از زندگی او چیزی معلوم نیست. شیخ حسون حلّی
(د ١٣٠٨ق/١٨٨٦م) در سوگ او چکامهای سروده است.
٥. سیدجعفربن باقربن احمد (د ١٢٦٥ق/١٨٤٨م). برخی او را از نوابغ عصر بهشمار
آوردهاند. در اواخر عمر از نجف به مَسْقَط و عُمان رفت و امیران و بزرگان و عالمان
مقدم وی را گرامی داشتند. سرانجام در مسقط درگذشت و جنازۀ او را به نجف بردند و در
آرامگاه خانوادگی به خاک سپردند. او شاعری توانا بود، و گفتهاند که بسیاری از
اشعار او در سفر مسقط از بین رفته است.
٦. سید محمدبن مهدی بن حسن (١٢٦٢-١٣٣٥ق/١٨٤٦-١٩١٧م)، فقیه، محدّث، ادیب و از شاعران
آل قزوینی. وی در حلّه به دنیا آمد و پس از فراگیری مقدمات علوم، مراه دو برادرش
(جعفر و حسین) برای ادامۀ تحصیل رهسپار نجف گردید. در این شهر ریاضیات و منطق و
سطوح عالی فقه و اصول را نزد استادانی چون شیخ حسن کاظمی و برادرش شیخ محمد، شیخ
علی حیدر نجفی، پدرش سیدمهدی، ملامحمد ایروانی و شیخ لطفاللـه مازندرانی آموخت. او
از پدر و استاد دیگرش ایروانی به کسب اجازۀ حدیث نایل آمد.
محمد در اوان تحصیل از نجف به حلّه آمد و پس از چندی به نجف بازگشت و به درس ادامه
داد. بار دیگر به حله آمد و در ١٢٩٣ق/١٨٧٦م همراه پدر به نجف برگشت و در درس خارج
فقه و اصول شرکت جست. سال بعد به حج رفت و مجدداً به حوزۀ نجف مراجعت کرد و به
تعلیم و تعلّم ادامه داد. سرانجام در ١٣١٣ق/١٨٩٥م مردم حلّه، به سبب فقدان دیگر
عالمان آل قزوینی (میرزا جعفر در ١٢٩٨ق/١٨٨٠م، سیدمهدی در ١٣٠٠ق/١٨٨٢م و میرزا صالح
در ١٣٠٤ق/١٨٨٦م درگذشته بودند)، از سید محمد خواستند که به زادگاهش برگردد و
پیشوایی دینی مؤمنان را به دست گیرد. او این دعوت را پذیرفت و به حلّه بازگشت و از
استقبال شکوهمند مردم برخوردار شد. وی تا آخر عمر (مدت ٢٢ سال) در حلّه زیست و در
آنجا حوزۀ درس وسیعی تشکیل داد که دانش دوستان بسیاری در آن گرد آمدند و عالمان و
فقیهان چندی تربیت شدند. وی به فعالیتهای اجتماعی و حل مشکلات عمومی نیز علاقهمند
بود. از کارهای او مرمّت قبور سادات و عالمان و مساجد است از قبیل ضریح قاسم بن
موسی بن جعفر(ع)، قبر محقق، آل طاووس، ابن ادریس، شیخ وَرّام. وی نهر حلّه را نیز
بازسازی کرد و گفتهاند «سدّ هندیّه» که امروز بر فرات بسته شده است، در
١٣٢٢ق/١٩٠٤م به پیشنهاد او و به وسیلۀ والی بغداد ساخته شد. بنای این سد از همان
سال آغاز گردید و در ١٣٣٢ق/١٩١٣م پایان یافت. وی در حلّه درگذشت و جسدش را در نجف
در آرامگاه آل قزوینی به خاک سپردند.
سیدمحمد اهل قلم بود و آثار او را بدینگونه یاد کردهاند: ١. منظومه فی المواریث،
در حدود ٤٠٠ بیت است. او در ١٣٣٢ق/١٩١٣م از سرودن آن فارغ شده است. این منظومه در
نجف به چاپ رسیده است؛ ٢. رساله فی علم التّجوید؛ ٣. دلیل المتحیّرین فی مناسک
الحاجّ و المعتمرین؛ ٤. طروس الانشاء؛ ٥. الامالی.
٧. سیدحسین بن مهدی بن حسن (١٢٦٨-١٣٢٥ق/١٨٥٢-١٩٠٨م). فقیه، اصولی، ادیب، شاعر و
مؤلف. او در حلّه زاده شد. نزد پدر و برادرانش میرزا صالح، میرزاجعفر و سیدمحمد
مقدمات علوم را آموخت و پس از آن علوم عقلی و نقلی و سطوح عالی فقه و اصول را از
استادان بزرگ حوزۀ نجف، از جمله آخوند ملا لطف اللـه مازندرانی، ملا محمد ایروانی،
ملا محمدکاظم خراسانی و میرزا حبیباللـه رشتی فرا گرفت. وی از پدر و برادرانش
اجازۀ روایت داشت. در شعر و ادب شهره بود و نثری استوار و زیبا داشت و به گسترش ادب
و تربیت شاعران و نویسندگان اهتمام بسیار میورزید. خانۀ وی مجمع عالمان و شاعران و
ادیبان بود.
آثار سید حسین را بدینگونه بر شمردهاند: ١. تعلیقه علی رسائل الانصاری؛ ٢. رساله
فی مقدمه الواجب؛ ٣. حاشیه علی شرح اللّمعه؛ ٤. نفائس الاحکام.
٨. سیدجعفربن مهدی بن حسن (١٢٥٣-١٢٩٨ق/١٨٣٧-١٨٨٠م)، ادیب، شاعر، فقیه، اصولی، و
استاد در منطق. وی در حلّه چشم به جهان گشود و در همانجا نزد پدر درس خواند و
مقدمات علوم را فرا گرفت و پس از آن به نجف سفر کرد. سالیانی دراز در نجف ماند و به
آموختن دانشهای متداول آن روزگار ادامه داد و در فقه، اصول، فلسفه، تاریخ، لغت، شعر
و ادب مهارت یافت. فقه را نزد دایی خود شیخ مهدی بن شیخ علی فقیه مشهور و دایی
دیگرش شیخ جعفر صغیر، و اصول را نزد پدر و ملا محمد ایروانی و شیخ مرتضی انصاری
آموخت. پدرش به وی اجازۀ اجتهاد داد. پس از فراغت از تحصیل، به حلّه بازگشت و در
کنار پدر به امور دینی و حلّ مشکلات مذهبی و اجتماعی مردم همت گماشت. وی با حاکمان
عثمانی روابط حسنه داشت و آنان در موارد لازم درخواستها و شفاعتهای او را
میپذریفتند.
سیدجعفر ٢ سال زودتر از پدر، در جوانی درگذشت. مرگ او در میان مردم انعکاس
غمانگیزی داشت. بسیاری در رثاء او شعر گفتند که از آن میان اشعار حدود ٢٢ شاعر
بزرگ در کتابی تحت عنوان الاحزان فی خیرانسان گرد آمده است.
وی آثاری در اصول، منطق، شعر و ادب دارد که بدین عناوین از آنها یاد شده است: ١.
مختصر فی المنطق؛ ٢. الاشراقات؛ ٣. التّلویحات الغرویّه، در اصول که در ١٢٩٦ق/١٨٧٨م
از نوشتن آن فارغ شده است. افزون بر اینها، وی دارای مکتوبات ادبی و نامههای
انبوهی است که به عالمان و ادیبان و اهل فضل و ادب نوشته است. این نوشتهها از
اعتبار ادبی بسیاری برخوردار است. اشعار مدوّن بسیاری نیز از او بر جای مانده است.
٩. سید صالح بن مهدی بن حسن (١٢٥٧-١٣٠٤ق/١٨٤١-١٨٨٧م)، فقیه، ادیب، شاعر و مؤلف. وی
در حلّه پا به جهان نهاد. مادر او دختر شیخ علی آل کاشف الغطاء بود. مقدّمات علوم
را نزد کسانی مانند شیخ حسن فلوجی آموخت و پس از آن به نجف هجرت کرد و سطوح عالی
فقه و اصول را نزد شیخ مرتضی انصاری و دایی خود شیخ مهدی آل کاشف الغطاء و پدرش
سیدمهدی تحصیل کرد و موفق به گرفتن اجازۀ اجتهاد گردید. وی مانند دیگر عالمان آل
قزوینی، ادیب و شاعر بود و نویسندگان و شاعران را نیز تشویق میکرد و به آنان جایزه
میداد. در گسترش ادب و شعر عربی نقش مؤثر داشت. آقابزرگ او را یکی از ارکان اصلی
نهضت ادبی نیمۀ دوم سدۀ ١٣ق/١٩م میشمارد. سیدصالح پس از مرگ پدر، جانشین او شد و
حوزۀ درس او را اداره میکرد. او در تکمیل آثار پدر اهتمام ورزید، اما فرصت نیافت
که آنها را به پایان برد. سیدصالح در نجف درگذشت و در آرامگاه خانوادگی دفن گردید.
در رِثاء او شاعرانی چون سیدحیدر حلّی و سیدمحمد سعید حبوبی و سیدجعفر حلّی شعر
سرودند.
١٠. سید احمدبن صالح بن حسن (١٢٨٧-١٣٢٤ق/١٨٧٠-١٩٠٨م). وی در حلّه زاده شد و پدرش او
را در ٧ سالگی به نجف روانه کرد و او در آنجا علوم دینی را آموخت. هرچند او از
عالمان دین است، اما بیشترین شهرت او در شعر و ادب است و او را شاعری چیرهدست و
ادیبی توانا دانستهاند. اشعار بسیاری از او باقی مانده است. وی د رحلّه درگذشت و
جنازۀ او را به نجف منتقل کردند و در آرامگاه آل قزوینی به خاک سپردند.
١١. سیدهادی بن صالح بن حسین (د ١٣٤٧ق/١٩٢٧م)، از عالمان و شاعران بنام آل قزوینی.
از احوال او آگاهی چندانی در دست نیست، جز اینکه گفته شده است او در نجف اقامت گزید
و در حوزۀ علمی آن، فقه و اصول و کلام را فرا گرفت و پس از آن به حلّه بازگشت و سپس
در طُوَیْریج ساکن شد و در آن سامان پیشوای دینی مردم گردید. او در همانجا درگذشت
و جسدش را از طریق حلّه به نجف انتقال دادند و دفن کردند.
١٢. سیدحسین بن راضی بن جوادبن حسن (د ١٣٣٠ق/١٩١١م)، از عالمان و شاعران آل قزوینی.
شهرت بیشتر او در ادب و شعر است و او را شاعری توانا، عمیق و بلنداندیش دانستهاند
که در نهایت بلاغت و زیبایی و استواری شعر میسروده است.
١٣. سیدجوادبن هادی بن صالح (١٢٩٦-١٣٥٨ق/١٨٧٩-١٩٣٩م)، عالم و ادیب و شاعر. وی در
هندیه به دنیا آمد و علوم ابتدایی را نزد پدر فرا گرفت و پس از آن برای ادامۀ تحصیل
در سطوح عالی رهسپار نجف شد و در حوزۀ درس آخوند ملامحمدکاظم خراسانی شرکت کرد و پس
از پایان تحصیل به زادگاهش بازگشت و به امور مذهبی مردم اهتمام ورزید و در همانجا
درگذشت. جسد او را در نجف به خاک سپردند.
آثار وی لواعج الزّفره فی مصائب العتره، الفوادح المؤلمه فی مصائب الائمّه و دیوان
شعر است.
١٤. سیدمهدی بن هادی بن صالح (١٣٠٩-١٣٦٦ق/١٨٩١-١٩٤٧م)، عالم و ادیب. وی در هندیه
زاده شد و در همین شهر درگذشت. به او «مهدی صغیر» گفتهاند تا با جدّش مهدی بن
سیدحسن اشتباه نشود. دیوان شعری از او بر جای مانده است.
١٥. سیدباقر بن هادی بن صالح (١٣٠٤-١٣٢٢ق/١٨٨٧-١٩١٤م). وی در حلّه چشم به جهان گشود
و پس از آموختن مقدّمات علوم به نجف سفر کرد. همراه دو برادرش نزد استادان بزرگ
حوزۀ نجف علوم متداول را آموخت. شهرت او بیشتر نزد استادان بزرگ حوزۀ نجف علوم
متداول را آموخت. شهرت او بیشتر در شعر و ادب است و از برجستگان عرصۀ ادب عربی
بهشمار آمده است. وی در حلّه چشم از جهان فرو بست و جسد او به نجف منتقل گشت و در
آرامگاه خانوادگی به خاک سپرده شد.
این آثار به او منسوبند: ١. ارجوزه فی نسبه الامام من طرفی الأب و الأمّ، این
منظومه در جلد دوم مجلۀ المرشد (بغداد) چاپ شده است؛ ٢. کتاب فی علم الصرف؛ ٣.
دیوانشعر.
مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، ١/٤٨، ٩٩، ٤٥٤، ٤٧٧، ٤/٤٣٠، ٥/٥٣، ٨/١٠٥، ١٢٨-١٢٩، ٣٦٠،
٢٥/٤٣، ١٢١؛ همو، طبقات اعلام الشّیعه (فی القرن الثالث عشر)، مشهد، ١٤٠٤ق،
٢/١١٤-١١٥، ١٦٩-١٧٠، ٢٦٩-٢٧١، ٨٩٢-٨٩٣؛ همان (فی القرن الرّابع عشر)، قسم دوم از
جزء اول، صص ٢٢٧-٢٢٨، ٣٤٤، ٦٦١، ٧٠٠-٧٠١، ٨٩٢-٨٩٣، ٩٣٧؛ همو، مصقّی المقال، ١٣٧٨ق،
ص ٤٧٥؛ امین، محسن، اعیان الشّیعه، بیروت، ١٤٠٣ق، ٢/٦٠٨-٦١٤، ٣/١٠٢، ٥٢٨-٥٢٩،
٤/٨٦-٨٧، ١٣٦، ١٨٨-١٩٠، ٥/٤٨٩، ٦/١٣، ١٧٦، ٩/٢٦٠، ٣٧١، ١٠/٧١-٧٤، ١٤٥، ١٥٣؛ امینی،
عبدالحسین، شهداء الفضیله، قم، ص ٣٥١؛ بحرالعلوم، محمدمهدی، رجال، تهران، ١٣٦٣ش،
١/١٠٩-١١٠؛ بغدادی، اسماعیل پاشا، هدیّه العارفین، استانبول، ١٩٥٥م، ٢/٤٨٥؛ تبریزی،
علی، علماء معاصرین، تهران، ١٣٦٦ق، صص ٦-١١؛ حرزالدّین، محمد، معارف الرجال، قم،
١٤٠٥ق، ١/٦٩-٧١، ١٢٣-١٢٥، ١٥٨-١٦٢، ٢/٢٢٨-٢٨٤، ٣/١١٠-١١٥، ٢٣٤؛ زرکلی، خیرالدّین،
الاعلام، بیروت، ١٩٨٤م، ٢/١٤٣، ٣/١٩٨، ٧/٣١٤؛ قمی، عباس، فوائدالرضویّه، صص
٦٧٤-٦٧٦؛ همو، الکنی و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ق، ٣/٦٢-٦٤؛ کحّاله، عمررضا، معجم
المؤلفین، بیروت، ٣/٣٥-٣٧، ١٥١، ١٦٩، ٤/٦٤، ٥/١٣، ١٢/٥٦، ١٣/٢٦، ٣١؛ موسوی،
محمدمهدی، احسن الودیعه، بغداد، ١/٨٥-٨٩؛ نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، ٣/٤٠٠؛
همو، نجم ثاقب، تهران، صص ٣٦٤-٣٦٦؛ نیز:
GAL, II/ ٨٠٠.
حسن یوسفی اشکوری