الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٦ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
« اى فرزندم پدر واقعى تو لئيمتر و خبيثتر از عقبه است » ! .
و امّا تو اى عتبة بن ابى سفيان ، بخدا سوگند كه تو كسى نيستى كه در حساب و شمار آئى تا من متوجّه جواب تو گردم ، و عاقل به رأى درست نيستى تا به تو خطاب و عتاب كنم ، نه خيرى دارى كه بدان اميدوار بود و نه داراى شرّى هستى كه از آن ترسيد ، و من هر چند كه علىّ عليه السّلام را دشنام و سبّ گويى حاضر به سرزنش و توبيخت نيستم ، زيرا تو نزد من همتا با بردهء علىّ هم نيستى تا پاسخ ياوه هايت را گويم ، بلكه خداوند در كمينگاه تو و پدر و مادر و برادرت مىباشد ، و تو از نسل افرادى هستى كه خداوند در قرآن اين گونه وصفشان فرموده كه : « كوشندهاند - در اين جهان - و رنج كشيده - در آن جهان . در آتشى سخت سوزنده در آيند . از چشمه اى بسيار گرم آبشان دهند . آنها را هيچ خوردنى نيست مگر خار درشت تلخ ( كه هيچ چارپايى نمىخورد ) . كه نه فربه مىكند و نه از گرسنگى سودى دهد ( گرسنگى را از ميان نمىبرد ) - غاشيه : ١ تا ٧ » .
و امّا تهديدى كه به قتل من كردى ، چرا كمر به قتل آنكه در فراش تو با حليله ات خسبيد نمىبندى ؟ ! و حال آنكه او شريك غالب تو در فرج او و شريك در فرزند تو شد تا آنجا كه فرزندى كه از تو نيست را به تو چسباند ، واى بر تو ! اگر نفس خود را در گرفتن اين حقّ از او وادار نمايى شايسته تر است و در خور ، تا مرا تهديد به قتل و وعيد نمائى ! .