الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٣٤ - احتجاج امام صادق عليه السّلام در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف
گفتم : سعد بن أبى وقّاص ، گفت : أهل اسب و تير و كمان است ، او مرد خلافت نيست .
گفتم : عبد الله بن عمر ، ناگاه عمر در جاى خود نشسته گفت : ابن عبّاس ! بخدا قصد چنين كارى ندارم ، كار را به مردى بسپارم كه قادر به طلاق همسرش هم نيست ؟ ! گفتم : عثمان بن عفّان ، گفت : بخدا اگر كار را بدو سپارم تمام آل أبى معيط را بر گردهء مردم سوار كند ، و شكَّى نيست بهمان واسطه كشته شود - سه بار آن را تكرار كرد - ، ابن عبّاس گفت : سپس خاموش ماندم چون از كينهء او با [ أمير المؤمنين ] علىّ بن - أبى طالب عليه السّلام با خبر بودم .
پس عمر بن خطَّاب به من گفت : ابن عبّاس ! يار و صاحبت را بگو ، گفتم : خلافت را به علىّ واگذار ، گفت : بخدا قسم كه جزع و نالهء من جز بجهت ستاندن حقّ از صاحب آن نيست ! بخدا قسم اگر خلافت را بدو واگذار كنم تمام امّت را به طريقهء عظمى حمل كند و در صورتى كه حرف او را گوش كنند به بهشت روند ! ! .