الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥١ - قضيّهء مفاخره و مباهات امام حسن مجتبى عليه السّلام - بر معاويه و مروان و مغيرة بن شعبه و وليد بن عقبه و عتبة بن أبى سفيان
كار حاكمى است كه روزگار كمى به حكومت دست يابد ، و بزودى آن تمتّع ازو منقطع و لذّات آن رو به افول نهاده و تبعات و سختيهاى آن گريبانش را بگيرد ، و آن همچون اين آيهء قرآن است كه : « و نمىدانم شايد اين ( واپس داشتن عذاب و نشتابيدن بدان ) شما را آزمونى باشد و برخورداريى تا هنگامى ( مرگ يا عذاب ) - انبياء : ١١١ » - و با دست اشاره به معاويه فرمود - ، سپس برخاسته و بازگشت .
در اين حال معاويه به عمرو گفت : بخدا وقتى كه ارادهء اين كار را نمودى قصدى جز رسوايى و ننگ مرا نكرده بودى ، بخدا تا پيش از اين أهل شام هيچ كس را در حسب و غير آن در رديف من نمىدانست ، تا اينكه حسن اين سخنان گفت ! ! .
عمرو گفت : محبوبيّت حسن ميان مردم امرى است پر واضح و آشكار كه توان دفن و تغيير آن نيست ! پس معاويه خاموش ساكت شد .
١٥٣ - شعبىّ نقل نموده كه : روزى معاويه وارد مدينه شده و بقصد ايراد خطبه برخاسته و بر علىّ بن ابى طالب تاخت .
در اينجا امام به قصد سخنرانى قيام نمود و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
هيچ پيامبرى مبعوث نشده جز آنكه وصىّ و جانشينى از أهل او مقرّر گرديده ، و هيچ پيامبرى نيست جز اينكه او را دشمنى از ميان مجرمان است ،