الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٧٦ - احتجاج حضرت حجّت امام قائم ، مهدى منتظر ، صاحب الزّمان - صلوات الله عليه و على آبائه الطَّاهرين
و امّا پاسخ به مطلبى كه خصم تو گفت كه آيا اسلام آن دو با ميل و رغبت بوده يا زور و اجبار ، چرا نگفتى اسلام آن دو از روى طمع بوده ، زيرا آن دو با يهوديان مجالست داشتند و از پيشگوئيهاى تورات و كتابهاى گذشتگان از خروج محمّد صلَّى الله عليه و آله و استيلاى او بر عرب و پايان كار او خبردار مىشدند ، و ايشان پيشگويى كرده بودند كه محمّد بر عرب مسلَّط مىشود همان گونه كه بختنصّر بر بنى اسرائيل مسلَّط شد جز آنكه محمّد ادّعاى نبوّت مىكند ولى او عارى از نبوّت بود . بنا بر اين وقتى امر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ظاهر و آشكار شد نزد وى شتافته و او را در شهادت لا إله إلَّا الله و محمّد رسول الله ؛ يارى كردند به طمع آنكه چون امور او استقرار يافت و خيالش راحت شد و ولايتش استقامت گرفت هر كدام به حكومت شهرى برسند ، ولى چون تيرشان به سنگ خورد با همگنان خود در شب عقبه ايستادند و به بالاى آن گردنه رفتند تا مركب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را پس از صعود به آنجا ساقط كنند تا آن حضرت هلاك گردد ، ولى خداوند متعال آن حضرت را از كيد ايشان محفوظ داشت و آنان نتوانستند كارى از پيش ببرند ، و حال آن دو همچون رفتار طلحه و زبير بود آن هنگام كه نزد علىّ عليه السّلام رسيدند و به طمع آنكه هر كدام به ولايت شهرى برسند