الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦٠ - احتجاج امام حسن عليه السّلام با معاويه در اينكه پس از پيامبر صلَّى الله عليه و آله چه كسى شايستهء مقام امامت بود
اگر شهيد شد زيد ، و پس از او عبد الله بن رواحه است ، پس همگى شهيد شدند ، با اين حال تو فكر مىكنى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله امّت را بدون تعيين خليفه ترك كرده ، تا اينكه خودشان اميرى انتخاب كنند ، مانند آن است كه رأى و نظر ايشان از رأى و اختيار رسول خدا بهتر و درستتر است ؟ ! و امّت مرتكب خطايى نشد جز آنكه قبلًا براى آنان تبيين شده بود ، و رسول خدا ايشان را در كورى و شبهه رها نفرمود .
و امّا آنچه آن گروه چهار نفره عليه أمير المؤمنين عليه السّلام اظهار مخالفت نموده و با كذب بر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از قول آن حضرت گفتند كه فرموده : خداوند قصد آن را نداشته و ندارد كه براى ما أهل بيت ؛ نبوّت و خلافت را جمع نمايد . با اين تهمت و افتراء و شهادت دروغ و مكَّارانه همهء امّت را به شبهه انداختند .
معاويه گفت : اى حسن تو چه مىگويى ؟
فرمود : اى معاويه ، گفتگوى تو و ابن عبّاس را شنيدم ، عجب از كمى حيا و جرأت تو بر خداوند آنگاه كه گفتى : « خدا طاغيهء شما را به قتل رسانده و امر را به معدن خود بازگرداند » ، آيا با بودن ما چون تويى معدن خلافت است ؟ ! عذاب بر تو و سه نفر پيش از تو