الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٨ - احتجاج أبو إبراهيم موسى بن جعفر عليهما السّلام بر مخالفين در موضوعات مختلف
سپس به نزد هارون بازگشتيم ، و در ميان برادرانم من جرأت و جسارت بيشترى در برابر پدر داشتم ، پس وقتى مجلس خلوت شد گفتم :
اى أمير المؤمنين ، اين مرد كه بود كه آنقدر به او عزّت و احترام گذاشتيد ؛ در مقابلش از جا برخاسته و به استقبالش رفتى ، وى را در صدر مجلس نشاندى و خود پايينتر نشستى و به ما فرمان دادى برايش ركاب گيريم ؟
هارون گفت : او امام مردم و حجّت خدا بر خلق ؛ و خليفهء او بر بندگان است .
گفتم : اى أمير المؤمنين ، مگر اين صفات منحصراً در شما و براى شما نيست ؟ گفت :
من در ظاهر و از سر اجبار و غلبه امام جماعت و مردم هستم و موسى بن جعفر امام حقّ است . بخدا سوگند اى فرزندم او به جانشينى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از من و همهء مردم سزاوارتر است ، و بخدا سوگند اگر تو هم كه فرزند من هستى بخواهى حكومت را از من بگيرى ، گردنت را مىزنم ، زيرا حكومت عقيم است و فرزندى ندارد .
پس هنگام حركت از مدينه به مكَّه هارون دستور داد دويست دينار در كيسه اى سياه بريزند و به فضل بن ربيع گفت : اين پول را به موسى بن جعفر بده و از قول من به او