الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٦ - ١٧١ احتجاج آن حضرت عليه السّلام بر أهل كوفه در كربلاء
بخدا كه در شرق و غرب عالم مردى كه نسبت اسلام بخود دهد دشمنتر [ از اين فرد ] براى خدا و رسول و أهل بيت او نيست ، و علامت و نشان كلام من در تو اين است كه چون غضب كنى رداء از دوشت مىافتد .
راوى گويد : بخدا كه مروان از جايش برنخاست تا خشمگين شده خود را تكاند و رداء از دوشش افتاد .
« احتجاج آن حضرت عليه السّلام بر أهل كوفه در كربلاء » ١٦٧ - از مصعب بن عبد الله مروى است كه چون آن مردم امام حسين عليه السّلام را محاصره كردند آن حضرت سوار اسب خود شده و همه را دعوت به سكوت نموده و پس از حمد و ثناى الهى اين گونه فرمود :
اى جماعت ، هلاك و اندوه بر شما باد كه به آن شور و وله ما را خوانديد تا بفرياد شما رسيم و ما شتابان آمديم پس شمشير ما را كه خود در دست شما نهاده بوديم بر سر ما آختيد و آتشى كه خود ما بر دشمن ما و شما افروخته بوديم بر ما افروختيد ، يار دشمن خود شديد