الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٢ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
يك مورد مجاب كنى و دلايل او را ردّ كنى ، سليمان گفت : بسيار خوب ، من و او را با هم روبرو كن و ما را به هم واگذار .
مأمون نيز كسى را نزد حضرت فرستاده و گفت : شخصى از أهل مرو كه در مباحث كلامى در خراسان تك و بىبديل است نزد ما آمده ، اگر مانعى ندارد نزد ما بيائيد .
آن حضرت نيز براى وضو برخاسته و به مجلس مأمون حاضر شد ، و ميان او و سليمان كلامى در بداء [١] به معنى ظهور ؛ جارى شد ، براى تغيّر و عوض
[١] علَّامهء شعرانىّ رحمه اللَّه در زير نويس شرح كافى ملَّا صالح مازندرانىّ گويد : « بداء » به معنى از عزم برگشتن و يا پشيمان شدن از كارى كه قصد انجام آن را داشته است مىباشد ، و بايد دانست كه نسبت دادن آن بر خداوند روا نيست ، چون ذات بارى تعالى را محلّ حوادث دانستن است ، و اين خود نوعى كفر است ، و بدين معنى همهء بزرگان شيعه منع كردهاند و آن را جايز نمىدانند ، زيرا اين از خصائص ممكنات است نه واجب الوجود ، و ممكن نيست بگوييم خداوند تصميم بر كارى گرفته بوده و بعد صرف نظر كرده و تقدير خود را تغيير داده است ، مثلًا عزم بر فلان كار را داشت و بعد سببى پيدا شده و از آن عزم برگشته است ، و بدائى كه شيعه بدان قائل است اين چنين چيزى نيست ، و بزرگان عالم تشيّع همه تصريح به بطلان چنين كلامى كردهاند ، از جملهء ايشان شيخ طوسى رحمه اللَّه در عدّة الاصول و تفسير تبيان ، و استادش سيّد مرتضى در « الذّريعة إلى اصول الشّريعة » ، و علَّامهء حلَّى در نهاية الاصول در مقصد هشتم فصل أوّل بحث چهارم گفته است : « نسخ بر خداوند جايز است ، زيرا كه حكم او تابع مصالح است » - تا آنجا كه گويد : « و بداء بر خداوند جايز نيست زيرا دلالت بر جهل يا قبيح مىكند و آن دو در حقّ خداوند متعال از محالات است » ، و نظير آن در تفسير مجمع البيان و تفسير أبو الفتوح رازى در چندين مورد ذكر شده كه از جملهء آنها در مجلَّد أوّل أبو الفتوح ( سيزده جزئى ) ، ص ٤ و ٢٨٦ . و اينكه پاره اى گفتهاند : مراد از « بداء » آنست كه خداوند حكمى كرده و مىدانسته كه در صورت پيدايش سببى آن را تغيير خواهد داد ، اين معنى با نسخ سازگار است نه با « بداء » و نيز اينكه گفتهاند : « دو حكم در بارهء يك موضوع با دو شرط مختلف جايز است ، و تناقض ندارد ، مثلًا خداوند حكم كرده كه عمر شخصى كوتاه باشد ، و اگر صدقه داد ، يا صلهء رحم كرد عمرش طولانى باشد ، اين اشكالى ندارد » اين درست نيست ، زيرا اراده و مشيّت و تقدير و قضاء جايى بكار مىرود كه شرطش حاصل مىشود ، نه در آنجا كه خداوند مىداند كه آن نخواهد شد ، و آنچه در اخبار آمده كه « بدا للَّه كذا » معنيش اين نيست كه رأى خداوند تغيير كرد و از مشيّت و يا تقديرش برگشت ، بلكه مانند غضب و رضا و اسف كه بخدا نسبت مىدهيم است ، مثل آيهء : * ( فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا ) * و آيهء : * ( نَسُوا اللَّه فَنَسِيَهُمْ ) * ، و آيهء : * ( كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى ) * ، و امثال اين آيات كه معنى آن معامله كردن خدا است با آنان معاملهء ناراضى و معاملهء كسى كه فراموششان كرده ، يا معاملهء اندوهگين ، يا معاملهء پشيمان ، نه آنكه العياذ باللَّه خداوند در واقع اين صفات را پيدا كرده باشد ، مثل * ( وَمَكَرُوا مَكْراً وَمَكَرْنا ) * كه نتيجه دادن مكر آنها است نه فعل مكر كه نسبتش بر خداوند قبيح است ، و علَّامهء مجلسى رحمه اللَّه نيز لفظ « بداء » را چون در روايات آمده است تأدّباً حفظ كرده ولى معنى را بنظير آنچه تحرير شد تأويل مىنمايد - پايان كلام علَّامهء شعرانىّ رحمه اللَّه .