الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٥ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
امام فرمود : اى سليمان ، بنا بر اين اراده اش چيزى است غير از او گفت : بله .
فرمود : پس در اين صورت چيزى غير از خود او را از ازل با او همراه دانسته اى ، سليمان گفت : نه ، چيزى را با او همراه نمىدانم ، امام فرمود : آيا اراده حادث است ؟
سليمان گفت : نه ، حادث هم نيست ، در اينجا مأمون بر او بانگ زد و گفت : آيا با چنين كسى مكابره مىكنى و جواب سربالا مىدهى ؟ انصاف را از دست مده ، مگر نمىبينى در اطرافت أهل نظر و بحث نشستهاند ؟
سپس گفت : اى أبو الحسن ، بحث كلام را با او ادامه بده ، او عالم خراسان است ! .
حضرت مجدّداً پرسش خود را از او پرسيد كه : اراده حادث است اى سليمان ، چون چيزى كه ازلى نيست قطعاً حادث است ، و اگر حادث نيست ، ازلى است ، سليمان گفت : اراده اش از خود اوست همچنان كه سمع و بصر و علم او از خود اوست ، امام فرمود : آيا خود را اراده كرده است ؟ گفت : نه ، امام فرمود : پس مريد مثل سميع و بصير نيست ،