الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و ما قصد ملامت تو بر بغض خود را نداشته و بر حبّ خود سرزنش نمىكنيم ، زيرا زمان جاهليت و اسلام پيوسته دشمن ما بنى هاشم بوده اى ، تو همان هستى كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را با هفتاد بيت شعر هجو كردى ، و آن حضرت بدرگاه خداوند عرضه داشت : « خداوندا ! من شعر بنكويى نمىدانم ، و سزاوار هم نيست كه شعر گويم ، خداوندا ! در برابر هر بيت شعرى كه عمرو عاص گفته هزار بار او را لعن فرما ! » . سپس تو اى عمرو اى كسى كه دنياى ديگرى را بر دين خود برگزيدى ، هداياى بسيار نزد نجاشى روانه ساخته و براى بار دوم قصد او نمودى ، و شكست سفر أوّل تو را مانع از سفر دوّم نشد ، و در تمام اين دو سفر خائب و خاسر و آزرده بازگشتى ، تو قصد كشتن جعفر و اصحابش را داشتى ، و هنگامى كه اميد و آرزويت تو را به خطا انداخت ، بسوى صاحبت عمارة بن وليد مراجعت نمودى .
و امّا تو اى وليد بن عقبه ! بخدا سوگند من تو را بر بغض علىّ سرزنش نمىكنم چرا كه او بر تو حدّ شرب خمر جارى نموده و هشتاد تازيانه زد [١] ، و پدرت را در روز بدر پس از اسارت گردن زد ، و چگونه او را دشنام مىدهى كه خدا در ده آيه از قرآن او را مؤمن خوانده است ،
[١] البتّه مشهور چهل تازيانه است ، و شايد بقولى تازيانه را دوتايى نموده و هر ضربه را دو بار حساب كرده است .