الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و تو را فاسق نامبرده ، و آن همين آيهء شريفهء : « آيا كسى كه مؤمن است همچون فاسق ( كسى كه از فرمان خداى بيرون رفته ) است ؟ هرگز برابر نيستند - سجده : ١٨ » و آيهء :
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، اگر فاسقى ( برون شده از فرمان خداى ) به شما خبرى آورد نيك بررسى كنيد تا مبادا نادانسته به مردمى آسيب رسانيد ، و آنگاه بر آنچه كرديد پشيمان گرديد - حجرات : ٦ » مىباشد ، تو را چه به ذكر و ياد قريش ؟ ! و جز اين نيست كه تو پسر مردى از كفّار عجم از شهر صفّوريّه ( از نواحى اردن در شام نزديك طبريّه ) به نام ذكوان هستى .
و امّا پندارت كه ما عثمان را كشتهايم بخدا قسم كه طلحه و زبير و عائشه توان آن نداشتند كه اين تهمت بر علىّ بن ابى طالب عليه السّلام زنند تا چه رسد به تو ؟ ! و تمنّى من اين است كه تو از مادرت در بارهء پدر خود پرسش كنى آنگاه كه ذكوان ( همسرش ) را ترك گفت و تو را ملصق به عقبة بن أبي معيط كرد ، و بدين كار جامهء برترى و رفعتى بر تن نمود ، همراه با آنچه خداوند براى تو و پدر و مادرت از عار و خوارى در دنيا و آخرت مهيّا ساخته ، و خداوند ستمكار به بندگان نيست .
سپس اى وليد - بخدا - تو از نظر سنّ بزرگتر از كسى هستى كه پدر خود مىخوانى ، با اين رسوائى چگونه لب به سبّ و دشنام علىّ عليه السّلام مىگشايى ؟ ! پس بهتر است تو مشغول اثبات نسب خود به پدرت باشى نه آنكه ادّعا مىكنى ، و مادرت به تو گفته است :