الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٧ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و من تو را در سبّ علىّ ملامت نمىكنم چرا كه برادرت را در مبارزه به قتل رسانده ، و با شراكت عمويش حمزه جدّت را كشت ، و خداوند بدست اين دو آن دو نابكار را روانهء آتش جهنّم ساخته و طعم دردناك و سوزانش را بديشان چشاند ، و نيز عمويت بدستور رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از شهر تبعيد و اخراج شد .
و امّا اميد من به خلافت ، پس بجان خود قسم اگر اين چنين باشد به آن سزاوار و شايستهام ، و تو نه مانند برادرت مىباشى و نه جانشين پدرت ، زيرا برادرت بيشتر از همه از فرامين الهى تمرّد و سرپيچى مىكرد ، و بيشتر سعى در ريختن خود مسلمين داشت ، و طلب چيزى كه شايستگى آن را نداشت مىكرد ، مردم را مىفريفت و خدعه مىكرد ، و با خدا به مكر رفتار مىكرد و خداوند بهتر از هر كس مكر تواند كرد .
و امّا اينكه گفتى : « پدرت بدترين فرد قرشى براى قبيلهء قريش بود » بخدا سوگند نه فرد مرحومى را حقير ساخته و نه مظلومى را به قتل رساند .
و امّا تو اى مغيرة بن شعبه ، تو دشمن خدا ، و تارك قرآن ، و تكذيبكنندهء رسول خدايى ، تو مرتكب زنا شده و مستوجب حدّ رجم ( سنگسار شدن ) مىباشى ، و بر اين گناهت افرادى عدول صالح پرهيزگار گواهى دادند ، پس رجم تو به تأخير افتاد ،