الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و حقّ به باطل دفع ، و راستى به دروغ و كذب ردّ شد ، و اين بخاطر آن است كه خداوند برايت عذابى دردناك مهيّا فرموده است ، و خوارى در دنيا ، و رسوايى عذاب آخرت بدتر است ، و تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را ضربه زدى تا آنجا كه خون آلود شده و فرزند در شكمش را سقط كرد ، اين كارت از سر خوار ساختن رسول خدا و مخالفت با امر او ، و هتك حرمت او بود ، حال اينكه رسول خدا به فاطمه فرموده بود : « تو بانوى زنان بهشتى هستى » ، و خداوند خود تو را راهى آتش نموده ، و وبال آنچه بر زبان جارى ساختى متوجّه خودت خواهد ساخت ، پس به كداميك از اين سه چيز [١] علىّ را سبّ و دشنام دادى ! آيا نقص در نسب او بود ، يا دورىاش از رسول خدا ، يا بدى در اسلام از او ظاهر شده ؟ يا در حكمى مرتكب بيدادى شده ؟ يا تمايلى بدنيا نموده ؟ اگر بگويى به يكى از اينها ؛ دروغ گفته اى و همه تكذيبت كنند .
آيا مىپندارى كه علىّ ؛ عثمان را مظلومانه كشته ؟ بلكه او با تقواتر و پاكتر از ملامتگر خود در اين اتّهام است ، و بجان خودم اگر علىّ عثمان را مظلومانه كشته بود ، بخدا تو كاره اى نبودى ،
[١] ظاهراً صحيح « به كداميك از اين پنج چيز » باشد ، يا مواردى از آنها را مشترك كنيم ، مثلًا سه مورد آخر را مشترك بدانيم ، يا دو تاى أوّل و دو تاى آخر را يكى بدانيم ، يا اينكه بگوييم ؛ آن حضرت پس از ذكر سه تاى أوّل ، دو امر ديگر را گوشزد فرموده باشد . ( از بحار )