الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٧ - احتجاج امام صادق عليه السّلام در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف
زيرا بىجان عارى از قدرت و بقا است .
پرسيد : پس از كجا گفتند : اشياء ازلى هستند ؟ گفت : اين عقيدهء جماعتى است كه منكر مدبّر اشياء بوده و تكذيبكنندهء رسولان و گفتارشان و انبياء و آنچه خبر دادهاند مىباشند ، و كتابهاى اينان را اساطير مىنامند ، و با آراء و صوابديدشان دينى براى خود ساختهاند ، اشياء دلالت بر حدوث خود مىكنند ، از گردش افلاك نه گانه گرفته تا تحرّك زمين و آنچه در آن است و تغييرات زمانه ، و اختلاف اوقات ، و حوادثى كه در عالم از زيادى و نقصان و مرگ و بلاء همه و همه نفس را ناچار مىسازد كه اقرار كند براى همهء اينها صانع و مدبّرى است ، مگر شيرينى را نمىبينى كه ترش مىشود ، و گوارا تلخ ، و جديد كهنه ، و همه و همه روى به تغيير و فناء دارند ؟ ! .
پرسيد : پس خالق جهان پيوسته بتمام اين احداث كه ايجاد كرده قبل از آن عالم بوده ؟
فرمود : پيوسته علم داشت و با علم همه را خلق كرده [١] .
[١] يك قسم از صفات خدا صفاتى است كه اضافه به غير ندارند و تنها به يك وجه ملاحظه شوند مانند حيات و بقاء ، دوم صفاتى كه اضافه به غير دارند ولى اضافهء آنها مؤخّر است مانند علم و شنيدن و ديدن ، مثلًا معنى علم خدا اين است كه آنچه در جهان هستى پيدا مىشود از امور كلَّى و جزئى با تعيين وقت و ساعت همه را خدا مىداند و اين دانستنش هم از ازل و زمانى كه او بوده و چيز ديگر نبوده با او بوده و بلكه عين ذات او بوده و بعد از اينكه اين امور واقع شد اضافهء علم به آنها پيدا مىشود ، يعنى علم بر آنها منطبق مىشود بدون كم و زياد ، و معنى عين ذات اينست كه همان چيزى كه خداست همان چيز هم علم است ( علم ما غير خود ما است و عرضى است قائم به ما بخلاف علم خدا ) ذات خدا علم و قدرت و حيات و سمع و بصر است و همان هم عليم و قادر و حىّ و سميع و بصير است و تنها مفهوم هر يك از اينها غير ديگرى است ، لذا امير المؤمنين عليه السّلام فرمايد : « كمال اخلاص بنده به خدا اين است كه صفات را از او نفى كند » ، يعنى صفات زائد بر ذات را نفى كند و آنها را عين ذات داند ، و قسم ديگر صفات فعل است و آن صفاتى است كه بحسب مصالح خلق پديد آيد و اينها بر دو قسم است : ١ - صفاتى كه اضافهء محضه است و خارج از ذات است و براى آنها معنائى غير از علم و قدرت و اراده و مشيّت نيست مانند خالقيّت و رازقيّت و تكلَّم ، ٢ - صفاتى كه علاوه بر اضافه معناى ديگرى در ذات دارد ولى اضافه و مضاف إليه از آن انفكاك ندارد ، مانند مشيّت و اراده كه هيچ گاه مشى و مراد از اين دو صفت انفكاك نيابد زيرا هر چه خدا خواهد و اراده كند فوراً موجود شود ، پس اين دو صفت بدون متعلَّق آن ؛ وجود نيابند و فرق بين اين دو اين است كه اراده ؛ جزئى و مقارن است ، و مشيّت ؛ كلَّى و متقدّم ، و صفات فعل اگر چه هر يك اصلى و مبدء در ذات قديم دارند كه آن اصل صفت ذاتست و قديم صفات فعل فروعى است مترتّب بر آنها مثلًا خالقيّت و تكلَّم خدا عبارت از اين است كه ذات بارى بنحوى است كه ( اگر چه نحو ندارد ) هر چه خواهد خلق كند و با هر كه خواهد تكلَّم نمايد مىتواند امّا از نظر اينكه جهت ثبات و قدم در صفات مانند علم و قدرت دلالتش بر مجد و كمال از جهت تجدّد و حدوث بيشتر و ظاهرتر است زيرا تخلَّف و تأخّر متعلَّقات اين صفات از آنها زيانى به كمال آنها نزند ، از اين نظر اينها را صفت ذات گفتند بخلاف مثل اراده و مشيّت كه جهت تجدّد و حدوث در آنها دلالتش بر عزّت و جلال ذات ربوبى بيشتر است از اين جهت كه متعلَّقات آنها از آنها تخلَّف پيدا نكند لذا آنها را صفت فعل دانستند چون كه خطاب شارع با جمهور و تودهء مردم است . ( نقل از وافى ، مرحوم فيض كاشانىّ ، ترجمه از مرحوم مصطفوىّ ، كافى )