الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٩ - قضيّهء مفاخره و مباهات امام حسن مجتبى عليه السّلام - بر معاويه و مروان و مغيرة بن شعبه و وليد بن عقبه و عتبة بن أبى سفيان
سپس امام حسن را قسم داد كه هيچ نگويد ، آن حضرت نيز سكوت اختيار فرمود .
١٥٢ - نقل است كه عمرو عاص به معاويه گفت : بدنبال حسن بفرست و به او دستور بده به منبر رفته و سخنرانى كند ، شايد درمانده شده و ما اين را وسيله اى براى عيبجويى او قرار دهيم ، معاويه نيز همان كرد ، و جماعت بسيارى از مردم و سران أهل شام گرد آمدند ، پس آن حضرت - كه صلوات خدا بر او باد - پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
اى مردم ! هر كه مرا شناخت كه من همانم كه شناخته شدهام ، و هر كه مرا بجا نياورد بداند كه من حسن فرزند علىّ بن ابى طالب ؛ پسر عموى رسول خدايم ، همو كه پيش از همه اسلام آورد ، و مادرم فاطمه دخت گرامى پيامبر است ، و پدر بزرگم رسول گرامى اسلام نبىّ رحمت صلَّى الله عليه و آله است ، منم فرزند بشير ، منم فرزند نذير ، منم فرزند ماه منير ، منم فرزند كسى كه مايهء رحمت براى جهانيان مبعوث شد ، منم فرزند كسى كه به تمامى جنّ و انس مبعوث شد .
در اينجا معاويه براى خجل ساختن و انحراف سخن آن حضرت گفت : اى أبو محمّد خرماى تازه را براى ما تعريف كن .