الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣١٤ - احتجاج امام صادق عليه السّلام در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف
گفتم : يعقوب به يوسف مىگويد : « اى پسرك من ، خواب خود را به برادرانت بازمگو ، كه [ از روى حسد ] در بارهء تو بدانديشى مىكنند » [١] ، او خوابش را نگفت و پنهان داشت كه برايش نيرنگى نريزند ، همچنين پدر تو مطلب را از تو پنهان كرد زيرا بر تو بيم داشت .
زيد گفت : اكنون كه چنين گوئى بدان كه مولايت در مدينه به من خبر داد كه : من كشته مىشوم و در كناسهء كوفه بدار روم ، و خبر داد كه كتابى نزد اوست كه كشتن و بدار رفتن من در آن نوشته است .
احول گويد : من به حجّ رفتم و گفتگوى خودم را با زيد به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم ، حضرت فرمود : تو كه راه پيش و پس و راست و چپ و پايين و بالا را بر او بستى و نگذاشتى به راهى قدم نهد ! ! .
٢٥٧ - هشام بن حكم گويد : روزى ابن أبى العوجاء بهمراه أبو شاكر ديصانى زنديق و عبد الملك بصرى و ابن مقفّع در بيت الله الحرام اجتماع كرده و حاجيان را مسخره مىكردند و بر قرآن طعن زده و عيب مىگرفتند .
[١] يوسف : ٥ .