الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٩٢ - احتجاج امام صادق عليه السّلام در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف
گفت : پسر جانم هر گاه اعضاى بدن در چيزى كه ببويد يا ببيند يا بچشد يا بشنود ترديد كند ، آن را بدل ارجاع دهد تا ترديدش برود و يقين حاصل كند ، من گفتم : پس خدا دل را براى رفع ترديد اعضاء گذاشته است ؟ گفت : آرى ، گفتم : دل لازم است و گر نه اعضاء را يقينى نباشد . گفت : آرى . گفتم : اى أبا مروان ( كنيهء عمرو بن عبيد ) خداى تبارك و تعالى كه اعضايت را بدون امامى كه صحيح را تشخيص دهد و ترديد را متيقّن كند وانگذاشته ، اين همه مخلوق را در سرگردانى و ترديد و اختلاف واگذارد و براى ايشان امامى كه در ترديد و سرگردانى خود به او رجوع كنند قرار نداده ؛ در صورتى كه براى اعضاى تو امامى قرار داده كه حيرت و ترديدت را به او ارجاع دهى ؟ ! ! او ساكت شد و جوابى نداد ، سپس متوجّه من شده و گفت : آيا تو هشام بن حكمى ؟ گفتم : نه ، گفت : از همنشينهاى او هستى ؟ گفتم : نه گفت : أهل كجايى ؟ گفتم : أهل كوفه . گفت : پس تو همان هشامى . سپس مرا در آغوش گرفته و بجاى خود نشانيد و خودش از آنجا برخاست و تا من آنجا بودم سخن نگفت .