الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و آنكه لشكر را رانده به جنگ او آورده تا روز قيامت مشمول لعن خود ساخت .
و از آن حضرت پرسيدند : اى رسول خدا مگر در اتباع مؤمن نبود ؟ فرمود : لعن من به مؤمنان اتباع نخواهد رسيد ، امّا در لشكركشان هيچ مؤمن و مجيب و ناجى نبود .
و هفتم روز ثنيّه [١] بود ، روزى كه دوازده نفر عرصه را بر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تنگ كرده و سخت نمودند ، هفت تن اينان از بنو اميّه و پنج نفر از ساير قريش بودند ، پس خداوند تبارك و تعالى و رسول او همهء كسانى كه از ثنيّه عبور كردند - جز آن حضرت و سائق ( آنكه زمام شتر را گرفته ) و قائد ( آنكه شتر را مىراند ) - را لعن فرمود .
شما را به خدا سوگند ! آيا بياد مىآوريد كه أبو سفيان ( با چشمانى كور ) هنگام بيعت خلافت بر عثمان در مسجد داخل شده و گفت : اى برادرزاده ، آيا در اينجا جاسوس و غير خودى هست ؟ گفت : نه ، پس أبو سفيان گفت : امر خلافت را ميان جوانان خود دست به دست بگردانيد كه سوگند به آنكه جان أبو سفيان بدست اوست بهشت و جهنّمى در كار نيست ! .
[١] شرح كامل اين واقعه در مجلَّد أوّل از قول حذيفة اليمانىّ نقل شد .