الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٠ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
و از اولويّت او بر حكومت بر خود و ديگران نزد خدا و مردم نيك واقف بودى ، و كوركورانه مردم را به سوى خود كشانده و خون خلق بسيارى را با خدعه و كيد و ظاهر سازى ريختى ، كار كسى كردى كه اعتقاد به معاد نداشته و از عقاب ترس ندارد ، پس چون اجل تو برسد جايگاهت بدترين مكان خواهد شد ، و علىّ عليه السّلام منتهى به بهترين جايگاه خواهد شد ، و خداوند در كمينگاه تو مىباشد .
و اينها اى معاويه همه براى تو بود ، و آنچه از عيوب و بديهايت امساك نموده و صرف نظر كردم اكراه از طولانى شدن بحث بود [ و گر نه همه را مىگفتم ] .
و امّا تو اى عمرو بن عثمان ، به جهت حماقتت در خور آن نيستى كه تتبّع اين امور را بكنى ، و تنها تو مانند پشه اى هستى كه به درخت خرمايى گفت : خود را نگاه دار كه مىخواهم از تو فرود آيم ! . و درخت خرما در جواب گفت : من أصلًا متوجّه نشستنت نشدم ، پس چگونه برخاستنت بر من گران باشد ؟ ! و بخدا سوگند كه مرا گمان آن نبود كه تو را قوّت حسن معادات با من باشد كه بر من سخت و گران باشد ، ولى الحال جواب آن ياوه سرائيهايت را خواهم داد : سبّ و دشنام تو به علىّ آيا از سر نقص در حسب او است ؟